شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو
شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو

شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو

شاه بیت های ناب

غزل


،ﺍﯼ ﺑﺎﺯﯼ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﻟﺒﺖ ... ﺑﺴﺘﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺭﺍ 
ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺗﻮ ﮐﺮﺩﻩ ﻓﻨﺎ ... ﻓﻦّ ﺑﯿﺎﻥ ﺭﺍ 

ﺍﯼ ﺁﻣﺪﻧﺖ ﻣﺒﺪﺍ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺗﻐﺰُﻝ 
ﺗﺎﺧﯿﺮ ﺗﻮ ﺑﺮ ﻫﻢ ﺯﺩﻩ ﺗﻨﻈﯿﻢ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ 

ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﭼﻪ ﺩﺭﺩﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻨﻈﺮ ﻋﺎﺷﻖ 
ﺍﺯ ﺗﺎﺏ ﻭ ﺗﺐ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ... ﺣﺘﯽ ﺳﺮﻃﺎﻥ ﺭﺍ 

ﮐﺎﻓﯽ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﺑﺮﻭﯼ ﺗﺎ ﮐﻪ ﻣﺸﺎﯾﺦ 
ﺑﺎ ﺷﻮﻕ ﺗﻮ ... ﺍﺯ ﻧﯿﻤﻪ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ﺍﺫﺍﻥ ﺭﺍ 

ﺭﻭﺣﻢ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺻﺪ ﻧﺎﻣﻪ ﻧﻮﺷﺖ ﻭ ﻧﻔﺮﺳﺘﺎﺩ
ﺗﺮﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﮐﻨﯽ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺳﺎﻥ ﺭﺍ 

غزل

،اسمان، دزد است کشتی حالِ بادش را ندارد
او فقط از دزد دریایی نمادش را ندارد

باز می‌پرسی که کشتی‌های من غرق است؟ آری
مثل معتادی که خرج اعتیادش را ندارد

باغ وحشی را تصور کن که می‌رقصد پلنگی
تاب اشک ما و مرگ هم‌نژادش را ندارد

بی‌قرارم مثل وقتی مادری با یک شماره
می‌رود تا باجه‌ها اما سوادش را ندارد...

حکم جنگ آمد تصور کن که سربازی نشسته
غیرتش باقی‌ست اما اعتقادش را ندارد

آب راکد را که دیدی؟ چون سرش بر سنگ خورده
رود بود و حال شوق امتدادش را ندارد

درد یعنی شاعری در دفتر شعرش ببیند
مثل سابق دیگر آن احساس شادش را ندارد

،در چشم باد، لاله فقط پرپرش خوش است

خورشید روز واقعه خاکسترش خوش است

 

از باغها شنیده‌ام این را که عطر یاس

گاهی نه پشت پنجره، لای درش خوش است

 

دریا همیشه حاصل امواج کوچک است

یعنی علی به بودن ِ با اصغرش خوش است

 

در راه عشق دل نه که ما سر سپرده‌ایم

حتا حسین پیش خدا بی‌سرش خوش است

 

جایی که آب همسفر ماه می شود

دلها به آب نه که به آ‌ب‌آورش خوش است

 

جایی که پیش‌مرگ پدر می شود پسر

اولاد هم نبیره‌ی پیغمبرش خوش است

 

عالم شبیه آن لب و دندان ندیده‌است

لبخند هم میانه‌ی تشت زرش خوش است

 

از خون سرخ اوست که تاریخ زنده است

این شاهنامه نیست ولی آخرش خوش است:

 

اندوه بی شمار ِ پسر را گریستن

بر شانه‌های مرتعش ِ مادرش....

 

،از ماههای سال "محرم" که محشر است

از روزهای سال ولی "محشر"ش خوش است!

،دوستت دارم، برایم حرف ِ مردم باطل است
غیر ِ نامت بر زبانم هر تکلــــــم باطل است
.
چشمهایت مرجع ِ تقلید ِ من شد بعد از این
اقتــدا بر حوزه ی ِ علمیه ی ِ قم باطل است
.
غیر ِ لبخند ِ ژکوندت که مرامش دلبری ست
عشق فتوا داده بر هر لب تبسم باطل است
.
نامت اقیانـــــوس ِ آرام است و در اقلیم ِ تو
موج موج ِ هرچه دامن در تلاطم باطل است
.
موی ِ تو، ابروی ِ تو رمال ها را خســـته کرد
در حضور ِ تو طلسم ِ مار و کژدم باطل است
.
ساقه ترد ِ خوشه گیســوی ِ قد و بالا طلا !
تا تو زرین باف ِ شعری کشت ِ گندم باطل است
.
عاشق ِ من نیستی این گونه دلسوزی نکن
مهربانی کردن از روی ِ ترحم باطل است
.
کعبه ام هستی و میگردم به دورت تا ابد
گرچه آیین ِ طواف از دور ِ هشتم باطل است
.
اشهد ان لا "الاهـــــــــــه ناز" الا ناز ِ تو
جز تو در ذهن ِ بنان هرچه تجسم باطل است
.
من غروری زخمی ام سوی ِ تو می بندم نماز
چون دلم را آب کردی پس تیمم باطل است