شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو
شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو

شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو

شاه بیت های ناب

هادی محمد حسنی

خودی‌ها دشمنند آخر چه امیدی به دیگرها

برادر را به چاه انداختند اینجا برادرها


نمی‌دانی چقدر از خواندن تاریخ بیزارم

پُرند از واقعیت‌های ننگ‌آمیز دفترها


چرا این‌قدر مردم مثل موج و صخره در جنگند

خداوندا، نمی‌دانم چه سودایی‌ست در سرها


به شوق روی باز دوستان رفتیم، اما حیف

که برخوردیم ناغافل به قفل بسته‌ی درها


خبر دارند در بندند وقتی بازمی‌گردند

مگر آدم بیاموزد وفا را از کبوترها ...! 


هادی محمدحسنی

فاضل نظری

نیامدی و غمت بارها به من‌ سر زد

چو در بر او نگشودم نرفت و بر در زد


بنا نبود که دل با غم تو بنشیند‌

همین که نام تو را بُرد، من دلم پر زد


گریست با من و از قصه جدایی گفت

به سرسلامتی‌ام ساغری به ساغر زد


چو دید در جگرم تیر بی‌وفایی را

برون کشیدش و این‌بار کارگرتر زد


چه کرد عشق تو با من که با هزار ستم

دلم هنوز برای غم تو می‌لرزد


فاضل نظری 

مهدی اخوان ثالث


قصه‌ی روز و شبِ من سخنی مختصر است


روز در خوابِ خیالاتم و شب بیدارم...


 مهدى اخوان ثالث

صائب تبریزی


گرفته است جهان را غبار بی دردی


کجا رویم  ازین  عالم خراب؟ کجا؟! 


صائب تبریزی

مهرداد تکلو

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

کلیم کاشانی


بی‌کَسانیم، گذاری به سرِ ما که کند؟


مگر از گریه، گهی بگذرد آب از سرِ ما


کلیم کاشانی 

فاضل نظری


ز پیله بافتنم خسته‌ام ولی چه کنم؟


امیدوارم و زندان آدمی‌ست امید!


فاضل نظری