دلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی ماند
در این سرا تو بمان ! ای که ماندگار تویی
سیمین بهبهانی
از هجر ، شِکوه با در و دیوار میکنم
چون داغدیدهای که کُند گفتگو به خاک
صائب
از بس خیال زلف تو در دیده جا گرفت
آهی که سرزند ز دلم، مشکبو بُود...
اوجی کشمیری
عجبی نیست اگر مونس یار است رقیب
بنشـیند برِ گل، هرزه گیاهی گاهی...
معینی کرمانشاهی
ماجرای اشک و مژگان تا کجا گیرد قرار
ما سراسر آبله،عالم سراپا سوزن است
بیدل
نوروز رُخت دیدم خوش اشک بباریدم
نوروز و چُنین باران باریده مبارک باد...
مولانا
مرا بخاطر این عشق سرزنش کردند
بگو فراق ببینم، کنایه هم بخورم!؟
علی اکبرلطیفیان
بیـا بیـا ... که مرا با تـو ماجـرایی هست
بگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی هست
روا بود که چنین بیحســاب دل ببــری؟
مکن، که مظلمهی خلق را جـزایی هست
سعدی
دل ما تو خود شکستی و تو خود طبیب آنی!
که به هر طبیب گفتیم و دوا نداد ما را !