زندگی میکشد آخر به کجا کارت را
باید از دور تماشا بکنی یارت را
روز دیدار، خودت را به ندیدن بزنی
شب ولی دوره کنی لحظهٔ دیدارت را
عاشقش باشی و تا عشق، خریدارت شد
دور سازی خودت از خویش خریدارت را
دوستش داشته باشی و نبیند هرگز
«دوستت دارم» در سینه گرفتارت را
بهترین پاسخ این درد، سکوت است، سکوت
نکند باز کنی مخزنالاسرارت را
رفتنی میرود و باز تو خواهی پرسید
از «نسیم سحر آرامگه یار...» ت را
ابراهیم زمانی
چشمم به اشتیاق سلامۍ به سویتان
وا میشود به جانب ڪرببلا فقـط
ارباب بۍڪفـن بخدا قلب خستهام
هر روز مۍتپد به امید شما فقط
هوای سرد تنهایی فقط یک کوچ میخواهد
مرا از این همه سرما ببر قشلاق اغوشت ...
فرامرز عرب عامری
با هر نگاه سرد خودت می کشی مرا
دیگر مرا تحمل این جنگ سرد نیست ...
سید سعید صاحب علم