شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو
شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو

شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو

شاه بیت های ناب

اغاز میکنیم هفته ی خود را با این کلام 


ای کشته ی فتاده به هامون ...السلام ...

طالب املی

به‌مُصحف‌های رُخسارت بَسی خوردم قسم اکنون


سر زلفِ تو‌ را محکم پی‌ سوگندها دارم ...


طالب آملی

امیر سهرابی

قایق قسمت اگر دور کند  از تو مرا 


رود را سمت تو بر عکس شنا خواهم کرد ...


امیر سهرابی

فرامرز عرب عامری


شب یلداست شب از تو به دلگیری هاست

شب  دیوانگــی  اغلب  زنجیـــــریهاست


شب تا صبــــح به زلف تــو توکل کردن

شب در دامن تنهایی شب ، گل کردن


شب درداست شب خاطــره بارانیهاست

شب تا نیمه شب شعر وغزلخوانیهاست


شب یلداست شب با غم تو سر کردن

شب تقدیـــر خود اینگونــــه مقدر کردن


کاش یک شب برسد یک شب یلدا باهم

بنشینیم  زمــان  را  بــــه تماشـــا با هم


بنشینیم  و ز  هـــم دفـــع  ملالی  بکنیم

این هم از عمر شبی باشد وحالی بکنیم


شب یلدا شده خود را برسانی بد نیست

امشبی را اگر ای عشق بمانی بد نیست


سیب سرخی و اناری و شرابی بزنیم

پشت پا تا سحرالدهر به خوابی بزنیم


موی تو باشد وشب را به درازا بکشد

وای اگر کار من و عشق به یلدا بکشد


چـــه شود اوج پریشانی مان جا بخوریم

بین یک عالم ِ شب صاف به یلدا بخوریم


می شود خوبترین قسمت دنیا با تو

گر که توفیق شود یک شب یلدا باتو


با تو ای خوبترین خاطره ی رویایی

ای که عمر تو الهی بشود یلدایی


میشوی از همه ی شهر تماشایی تر

گر شود عشق تو از عمر تو یلدایی تر


حیف شد نیستی امشب شب خاموشیها

کــــوه غم آمده پیشم بــــه هم آغــوشیها


نیستی شمع شب تار مرا فوت کنی

بدرخشی همه را واله ومبهوت کنی


بی تماشای تو با اینهمه غمها چه کنم؟

تو نباشی گل من با شب یلدا چه کنم؟



فرامرز عرب عامری

سید حسین موسوی

دیدمت با یار بودی ، از نگاهش شوق میریخت 

دیدمش دستت گرفته ، گو که  رود از چشم میریخت


دیدمت خوشحال و شادی ، هیچگاه اینطور نبودی 

کاش من بینا نبودم  ، از دو چشمم خون میریخت 


سید حسین موسوی

حسین کرمی

تپش قلب گرفتم ، به گمانم که کسی 


بی خبر از دل من عطر شما را زده است ...


حسین کرمی

زمینه فاطمیه

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

مهرداد تکلو

صلی الله و علیک یا اباعبدالله 


دوست دارم که فقط غرق غمت باشم و بس 


یک شب جمعه ی دیگر حرمت باشم و بس 

حسین جنتی

سَرد و سنگینم پر از آثار اشک و گرد و خاک


ای زِ حالم بی‌خبر! سنگِ مزار اینگونه است!


حسین جنتی