با سنگ فرش های حرم حرف میزنم ...
اینجا چقدر سنگ صبور سفید هست
.........
خالی از لطف نیست خوندنش
.
................
دنیام را به پای تو آیا نریختم؟
از هستیام چه مانده که آن را نریختم؟
من خشت اوّلم که قدم کج گذاشتم
با تو ولی در اوج ثریّا نریختم
در کاسهی گدایی چشمم بدون تو
یک سکّه هم برای تماشا نریختم
در خواب دیدهام که شبیه دو شاخه رود
از هم جدا شدیم و به دریا نریختم
با کوربختیام چه کنم یوسف عزیز؟
اشکی برای روز مبادا نریختم
نگذشتهاست هیچکس از من -منِ خراب-
آه ای قطارِ رفته! بیا تا نریختم...
حسین جنت مکان
پیش تو هرقدر از دلتنگیام گفتم نشد
دردِدل کردم ولی از دردهایم کم نشد
رفتی و در خود شکستم، نیستم غمگین که سرو
بعد طوفان بر زمین افتاد اما خم نشد
خواب دیدم در جهنم باز دنبال توام
بر غم عشق تو حتی مرگ هم مرهم نشد
هیچکس جای تو را در خاطراتم پر نکرد
بردی از یادم ولی یادت فراموشم نشد
جز وصالت آرزوهای زیادی داشتم
مثل صدها آرزوی دیگرم، این هم نشد
مجید ترکابادی