-
[ بدون عنوان ]
جمعه 4 بهمن 1398 11:35
اللهم عجل لولیک الفرج بی تو تمام اهل قیامت رفوزه اند ای نمره ی قبولی دنیا دوازده حالا که ساعت تو و چشم خدا یکیست اقا چقدر مانده زمان تا دوازده ...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 4 بهمن 1398 11:12
بخیر مۍشود این صبحهاۍ دلتنگۍ ببین ڪه روشنم از یادِخوبِ لبخندت
-
محمد صادق آتشی
جمعه 4 بهمن 1398 11:04
صدبار بی تــو در شبِ باران قدم زدم، بارانِ زیرِ چتـــــرِ تو، بارانِ دیگریست..! محمد صادق اتشی
-
معصومه صابر
جمعه 4 بهمن 1398 11:03
مانده ام پای دلم پشت دری رو به خودم ماه می داند و من حال مرا دور از تو ... !!! معصومه صابر
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 بهمن 1398 18:17
شعله دارم میکشم در تب، نمی فهمی چرا؟ تاب بی ماهی ندارد شب، نمی فهمی چرا؟ اهـل آه و نالـه کردن نیستم جان من است اینکه هر دم می رسد برلب نمی فهمی چرا؟ ذوب دارم می شوم هر روز می بینی مگر؟ آب دارم می شوم هرشب نمی فهمی چرا؟ آنچه من پای بدست آوردن چشمت زدم قید دینم بود لامذهب نمی فهمی چرا؟ بین مردم مثل من پیدا نخواهد شد...
-
نجمه زارع
پنجشنبه 3 بهمن 1398 15:44
خبر به دورترین نقطهی جهان برسد نخواست او به منِ خسته بیگمان برسد شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد؟ چه میکنی اگر او را که خواستی یک عمر به راحتی کسی از راه ناگهان برسد ... رها کنی، برود، از دلت جدا باشد به آنکه دوستترش داشته ... به آن برسد رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند خبر به...
-
شرفجهان قزوینی
پنجشنبه 3 بهمن 1398 13:11
کجا رفت آن که گر روزی به کوی او نمیرفتم دَمی صد بار میکرد از رقیبان جستجوی من.!! شرفجهان قزوینی
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 بهمن 1398 13:07
به گیسوان پریشان خود نگاهی کن! که شرح حال من است این کلاف سردرگم... حسین دهلوی
-
طالب املی
پنجشنبه 3 بهمن 1398 13:05
تا جان بُوَد به تن، ز تو دل برنمیکَنم اول قسم به جان تو وانگه بهجان دل طالب آملی
-
سعدی
پنجشنبه 3 بهمن 1398 13:03
مرا دو چشم به راه و دو گوش بر پیغام تو فارغی و به اَفسوس میرود ایام ...! سعدی