-
هادی محمد حسنی
پنجشنبه 25 دی 1404 21:18
خودیها دشمنند آخر چه امیدی به دیگرها برادر را به چاه انداختند اینجا برادرها نمیدانی چقدر از خواندن تاریخ بیزارم پُرند از واقعیتهای ننگآمیز دفترها چرا اینقدر مردم مثل موج و صخره در جنگند خداوندا، نمیدانم چه سوداییست در سرها به شوق روی باز دوستان رفتیم، اما حیف که برخوردیم ناغافل به قفل بستهی درها خبر دارند در...
-
فاضل نظری
پنجشنبه 25 دی 1404 21:15
نیامدی و غمت بارها به من سر زد چو در بر او نگشودم نرفت و بر در زد بنا نبود که دل با غم تو بنشیند همین که نام تو را بُرد، من دلم پر زد گریست با من و از قصه جدایی گفت به سرسلامتیام ساغری به ساغر زد چو دید در جگرم تیر بیوفایی را برون کشیدش و اینبار کارگرتر زد چه کرد عشق تو با من که با هزار ستم دلم هنوز برای غم تو...
-
مهدی اخوان ثالث
پنجشنبه 25 دی 1404 21:13
قصهی روز و شبِ من سخنی مختصر است روز در خوابِ خیالاتم و شب بیدارم... مهدى اخوان ثالث
-
صائب تبریزی
پنجشنبه 25 دی 1404 21:12
گرفته است جهان را غبار بی دردی کجا رویم ازین عالم خراب؟ کجا؟! صائب تبریزی
-
مهرداد تکلو
شنبه 20 دی 1404 15:19
-
کلیم کاشانی
شنبه 20 دی 1404 10:22
بیکَسانیم، گذاری به سرِ ما که کند؟ مگر از گریه، گهی بگذرد آب از سرِ ما کلیم کاشانی
-
فاضل نظری
شنبه 20 دی 1404 10:17
ز پیله بافتنم خستهام ولی چه کنم؟ امیدوارم و زندان آدمیست امید! فاضل نظری
-
نورالدین اصفهانی
چهارشنبه 28 آبان 1404 21:06
جفا و جور تو باید کشید؛ من که کشیدم طمع ز وصل تو باید برید؛ من که بریدم ز پا برای تو باید فتاد؛ من که فتادم به سر به کوی تو باید دوید؛ من که دویدم به سینه داغ تو باید نهاد؛ من که نهادم به دیده نقش تو باید کشید، من که کشیدم به دل هوای تو باید نهفت؛ من که نهفتم به جان بلای تو باید خرید؛ من که خریدم ز دل برای تو باید...
-
حسین نادری
چهارشنبه 28 آبان 1404 21:05
ای کاش دوباره کارتان لنگ شود شاید دلتان برای ما تنگ شود... حسین نادری
-
هادی محمد حسنی
چهارشنبه 28 آبان 1404 21:03
بیهدف این همه چون باد دویدن تا کِی! دلِ دیوانه کمی هم بنشین، خسته شدم هادی محمد حسنی