-
[ بدون عنوان ]
جمعه 24 مرداد 1393 11:20
،دیوار به دیوار همسایه ی دلت می شوم اما تو مثل شهروندان بالای شهر از هم سایه ات بی خبری
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 24 مرداد 1393 11:19
،مــن رســول حســرتــم تــو خــدای آرزو تــو بــه مــاه رفتــه ای ... مــن به آه
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 24 مرداد 1393 11:19
،چشم های گرانت را خرج رفتنم نکن بی تو من مفت هم نمی ارزم
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 24 مرداد 1393 11:18
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 24 مرداد 1393 11:14
،نشسته ام رو به همان راهی که رفته ای و ایمــان دارم که دنیا آنقدر گرد هست که روزی در آخرین قدمــهای رفتنت مــرا از پشت بغل کنی
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 24 مرداد 1393 11:13
،دست هایت که نباشند دست هایم مشتی خاک می شوند بر سر دنیا
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 24 مرداد 1393 11:13
،سکه را پرتاب کن ، دیگر فرقی نمی کند شیــر سکه ی شانس ما ... سال هاست روباه شده است
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 24 مرداد 1393 11:12
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 24 مرداد 1393 11:11
،به تو نزدیکم مثل خانهای کنار رود، به من نزدیکی مثل سیل به خانههای کنار رود…
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 24 مرداد 1393 11:11
،نخند مَرد! مَشقی نیستند این گلولهها که هر روز مینشینند به سینهات. تنهایی، آدم را هم مثلِ خدا رویینتَن میکند!