-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 تیر 1393 15:27
،بارها به دنیا آمده ام تا دست کم یکی از من مرگ را در آغوشت تجربه کرده باشد
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 تیر 1393 15:25
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 تیر 1393 15:25
،همیشه فکر می کردم روزی نوازنده ای بزرگ خواهم شد از بخت بدم هرگاه شیپور زدم جنگی تازه آغاز شد!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 تیر 1393 15:23
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 تیر 1393 15:23
،آه... سرت را بردار از روی زانوهایم اشک هایت که می چکد دامنم پر از تمساح می شود!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 تیر 1393 15:17
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 تیر 1393 15:17
،خودت را دستِکم نگیر اینطور که تو از درهای بسته میآیی خدا هم نمیآید!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 تیر 1393 15:00
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 تیر 1393 14:59
،لبخندِ تو؛ تمامِ تعادلِ شهر را به هم می زند؛ تو بخند؛ من شهر را دوباره می سازم ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 تیر 1393 14:57