-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 15:56
،تعجــب مــی کنــم، چطــور انبــوه غمــی کــه در دل پــرنــده هســت؛ داخــل قفــس جــا مــی گیــرد . . .
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 15:55
،رفتن آمدن رفتن آمدن رفتن آمدن رفتن آمدن رفتن ... دریا هم نمیفهمد چه میخواهد ...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 15:55
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 15:53
،نیامدن هزار بهانه میخواست و آمدن ، یکی دلتنگت بودم !
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 15:52
،لازم نیست مرا دوست داشته باشی من تو را به اندازه ی هر دومان دوست دارم ...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 15:52
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 15:51
،عاشق که می شوی لالایی خواندن هم یاد بگیر شب های باقیمانده ی عمرت به این سادگی ها صبح نخواهند شد ...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 15:51
،این شعرها که جار می زنم یعنی هنوز ابتدای عاشقی ست وگرنه «عاشقان کشته گان معشوق اند بر نیاید ز کشته گان آواز»
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 15:50
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 15:50
،،هیچ ارتشی شهر را اشغال نکرده بود هیچ جنگی روی نداده بود اما دلم در یک بمب باران تنهایی از کار افتاده بود ...