صبح قیامت از تو ، به تو میبرم پناه
آغوش تو مگر که مرا میهمان کند
محمد سهرابی
زِ خانهی پدری کی شوند مانعِ فرزند ؟
زِ ما دریغ ندارد خدا بهشت برین را
صائب_تبریزی
به تار ساز در این بزم نسبتی داریم
خوشند اهل نشاط از ضعیف نالی ما
دانش مشهدی
شبهای من که پُر شده از رنج و اضطراب
نامش شبِ فراق ، ولی صبح محشر است
حسین دهلوی
میخواهم از خدا به دعا صدهزار جان
تا صدهزار بار بمیرم برای تو...
شوخی یزدی
یک سر موی تو میارزد به زلف عالمی
مصرعی کوتاه از من بهتر است از صد سخن...
حسین پور قلی
تو آنقدَر در من حاضری که میشمرند
مرا به هرجایی سرشمارها دونفر...
احمد ایزدی
چه میرسد به من از عشقْ غیرِ حسرت آن
گرسنگیست و بوی غذای همسایه ....
سیدسعیدصاحبعلم
در رکوع ما دعای عافیت جایی نداشت
اول و پایان هر دردیم ما ، دالیم ما ...