هلاک شیشهی در خون نشستهی خویشم
که آخرین نفسش، عذرخواهی سنگ است...
زمانی یزدی
در این کویرِ تشنه که گل خشک میشود
تنها کسی که داده به دل آبرو، تویی...
علیرضاخجو
الهم عجل الولیک الفرج
انچنان داغ تو بر روی دلم سنگین است
که بهار فرجت حسرت فروردین است
عیدتان مبارک
هوای ڪوی تو از سر نمی رود ، آری
غریب را دلِ سرگشته با وطن باشد...
حافظ
چقدر حرف برای تو دارم و هربار
در آب و تاب تماشا، توان گفتن نیست
مهدی فرجی
میخواستم به واسطهی اشکهای خویش
یک چشمه از بهار تو باشم، ولی نشد...
غلامرضا طریقی
میخواستم رهی به تو نزدیکتر به خود
تا میروم ز خویش، رهم دور میشود...
قصاب کاشانی
غمهایِ مرده در دلِ ما زنده کرد هجر
گویا شبِ فراقِ تو روزِ قیامت است
فصیحی هروی