شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو
شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو

شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو

شاه بیت های ناب

محمد باقر ازاد مستعار

بی تو آشفته ترین مانده ی این شهر منم 


بی من آواره ترین رفته ی این شهر تویی


محمد باقر آزاد مستعار

محمد حسن جمشیدی

گیرم که بی‌دلیل دلت را شکسته‌ام


امّا به غیر تو به کسی دل نبسته‌ام


محمدحسن‌جمشیدی

صائب تبریزی

صلی‌الله‌علیک‌یااباعبدالله


خاک مُراد عالم اکسیر خاکساری‌ست


هر حاجتی که خواهی زین آستان بیابی


صائب تبریزی

مهرداد تکلو


چقدر سخته تو این شب ها ، با فکر تو تنها شم


بدونم با کسی هستی ، نتونم با کسی باشم



اوحدی

تو به ناز خفته هرشب، ز منت خبر نباشد


که زخون دیده گریم ز غمت به رهگذرها


اوحدی


وحشی بافقی

کرده‌ای عهد که بازآیی و ما را بکشی

وقت آنست که لطفی بنمایی، بازآ


رفتی و باز نمی‌آیی و من بی تو به جان

جان من اینهمه بی رحم چرایی، بازآ


وحشی بافقی

قیصر امین پور

با عشق بگو سر به سر دل نگذارد


طفلی دلکم را غم تو دست به سر کرد



قیصر امین پور

حسین کرمی

پنج شنبه ات بخیر ...

   ای ارزوی نداشته ی 

          تمام هفته ی من .....


حسین کرمی

سعدی


شبِ دراز، به امّید صبح بیدارم

مگر که بوی تو آرَد نسیمِ اَسحارم


عجب که بیخِ محبت نمی‌دهد بارم

که بر وی این‌همه بارانِ شوق می‌بارم


از آستانه‌ی خدمت نمی‌توانم رفت

اگر به منزلِ قربت نمی‌دهی بارم


به تیغِ هجر بکشتی مرا و برگشتی

بیا و زنده‌ی جاوید کن دگربارم


چه روزها به شب آورده‌ام در این امّید

که با وجود عزیزت شبی به روز آرَم


چه جرم رفت که با ما سخن نمی‌گویی؟

چه کرده‌ام که به هجران تو سزاوارم؟


هنوز با همه بدعهدی‌ات دعاگویم

هنوز با همه بی‌مهری‌ات طلبکارم


من از حکایت عشق تو بس کنم؟ هیهات!

مگر اجل که ببندد زبانِ گفتارم


هنوز قصه‌ی هجران و داستانِ فراق

به‌سر نرفت و به پایان رسید طومارم


اگر تو عمر در این ماجرا کنی «سعدی!»

حدیث عشق به پایان رسد؟ نپندارم


حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست

یکی تمام بُود مطّلع بر اسرارم...



سعدی