چرا دست از سر زلف سیاه یار بردارم
که می دانم دعا را در دل شبها اثر باشد !
اخلاص هندی
بس تجربه کردیم در این دیر مکافات
با دردکشان هر که درافتاد" برافتاد....
حافظ
دهان صبح پر از خنده دیدم و گفتم:
غنیمت است در این روزگار خندیدن
شفایی اصفهانی
آغشته بود پنجهاش از خونِ عاشقان
بستن به دست خویش حنا را بهانه کرد...
شاطرعباس صبوحی
چه روزها به شب آورد جانِ منتظرم
سعدی
ما را امید نیست به دلسوزی کسان
تنها نسیم ، فاتحه خوان مزار ماست
سیاوش بیگی
تو بر نمیگردیوَ این غمگین ترین شعرِ جهان استکه ترجمه نمیشودیعنی تو رابه هیچ زبانینمیتوان برگرداند..؟مینا اقا زاده
چو شب سَر مینهم بر بالشِ ناز
خیالش در کنارم میهمان است ...
سیمین بهبهانی