شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو
شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو

شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو

شاه بیت های ناب

شوریده شیرازی

هرچه کُـــنی بُــــکن، مَـکــُـن ترک ِمن ای نگار من
هرچه بَـــری بِبَر، مَبــَر سنگدلی به کار من

هرچه هِلی بــِهِـل، مَـهِــل پرده به روی چــون قمر
هرچــه دَری بــِــــدَر، مَدر پـرده ی اعتبار من

هرچه کـــِـشی بــِکـِـــش، مَکــِش باده به بزم ِ مدعی
هرچه خـــوری بخـــور، مخور خونِ دلِ فگـــار من

هرچـــه دَهـــی بده، مــَــده زلـــف به باد، ای صنم
هرچه نَــهــی بــنه، مَنــِـه دام به رهگـذار من

هرچه کُشی بکُـش،مَکُـش صیدحرم که نیست خـوش
هرچه شَـــوی بــِشو، مَشو تشنــــه به خونِ زار مــن

هر چـــه بــُری ببـُر، مَبُر رشته ی الفــتِ مرا
هرچــه کـــَنی بِکـَـــن، مَکـــَن خانه‌ اختیـــار من

هرچه خــری بخــــر ، مخر عشوه ی حـــاسد مرا
هــرچه تــنــی بتــــن، متـــن با تـــنِ خاکســار من

هرچه رَوی بُــــرو، مـَـرو راه ِخــلافِ دوسـتی
هرچه زَنـی بـِـزَن، مــَزَن طعــنه به روزگـــار من

شوریده شیرازی

فروغی بسطامی

مریض عشق تو را

           جان به لب رسیده و ترسم

که بر رخ تو نیفتد نگاه بازپسین اش


فروغی بسطامی

اصغر معاذی

بهار ، بی تو در این خانه گُل نخواهد داد 


هوای عطـــر تو دیوانه کرده گلــدان را


اصغر معاذی

صائب تبریزی

پای من بر سرِ گنج است چو دیوار یتیم


دستِ خود بوسـه زند هر که کُند آبادم


صائب تبریزی

خواجوی کرمانی

‌زلف هندوی تو در تاب‌است و ما را تاب‌نیست


چشمِ‌ جادوی تو در خواب‌است و ما را خواب‌نیست


خواجوی‌کرمانی

محمد علی ساکی

با تو که باشم، هراسی نیست از حجم خطر


هر بلا در چشم عاشق راهکار تازه‌ای‌ست...


محمد علی ساکی 

حسین کرمی


چنان نشسته‌ای این روزها به باور من 

که جز تو هیچکسی نیست در برابر من

 

چه در سکوت اتاقم، چه در خیابان‌ها 

فقط حضور تو جاری‌ست در سراسر من

 

کدام دست، نمی‌دانم... این‌چنین پررنگ 

نوشته‌است تو را در تمام دفتر من؟


ببین چگونه سراسیمه رنگ می‌بازند 

کنار خاطره‌ات، خاطرات دیگر من

 

تو بی‌جواب‌ترینِ سؤال‌های منی

و همزمان شده‌ای راه‌حلّ آخر من

 

کنارِ بودنت، از این و آن نمی‌ترسم 

جهان، کنار تو شد یارِ آشناتر من

 

نیاز نیست بدانی، که خوب می‌دانی 

که روزگار چه آورد بی‌تو بر سر من...


حسین کرمی 

سیدای نسفی

در خانه‌ای که وصفِ رخِ یار بگذرد


خورشید خَم‌خَم از پسِ دیوار بگذرد


سیدای نسفی

بیدل


فردوسِ دل‌ ، اسیر خیال تو بودن است ...


بیدل