شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو
شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو

شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو

شاه بیت های ناب

سید تقی سیدی

‌شبیه عطر تن او که بر لباسش هست

خودش که نیست ولى دائما هراسش هست


خودش که نیست ببیند به هر چه مینگرم

به روی‌ مردمک چشمم انعکاسش هست


نمی توانم از این عشق مرده دل بکنم

هنوز توى سرم عطر مست یاسش هست


هنوز می پرم از جا به زنگ هر تلفن

هنوز دلهره ى آخرین تماسش هست


دلم برای که تنگی؟ به این که دل تنگم

تو فکر مى کنى اصلا کسى حواسش هست؟ ‏


سید تقی سیدی

کارن مقدم

گاهى میانِ چند خبرچین به من بخند


دامن بزن به شایعه ى با تو بودنم


کارن مقدم 

مصطفی احمدی

همه‌ی دل خوشی ام آخرشب ها این است 


دو سه خط با تو سخن گفتن و آرام شدن...


مصطفی احمدی 

عبید زاکانی

خُرَّم کسی که با تو ، روزی به شب رسانَد 


یا چون تو نازنینی ، شـب در کـنـار دارد ..


عبید زاکانی

مولانا

رخ خوبان این جهان 

همه ابرست و تو مهی


سر شاهان این جهان 

همه پایست و تو سری


مولانا

محتشم کاشانی

ما هلاکیم و نصیب دگران آب حیات


ما خرابیم و طبیب دگرانست مسیح


محتشم کاشانى

سعید تاج محمدی

کی صبرِ چشمانِ صبورت سر می‌آید؟

کی از پسِ لبخندت این غم برمی‌آید؟


با هر صدای کوبه‌ی در، بعدِ سی سال

جان و دلت با شوق،‌ پشتِ در می‌آید


گفتی پس از صد سال هم من مطمئنّم

تنها‌چراغِ خانه‌ام آخر می‌آید!


گفتی خودش دیشب به خوابم آمد و گفت:

«دارد زمان انتظارت سر می‌آید...»


سی‌سال‌پای‌قاب‌عکسی‌صبرکردن

این‌عشق‌ها‌تنهابه‌یک‌مادرمی‌آید


صبح است؛ پشت گوشی از بخش تفحص

گفتند دارد باز هم پیکر می‌آید


رفتی و در بخش شناسایی جوانی

با برگه‌ای و چشم‌هایی تر می‌آید


از سرو رعنای تو حالا بعدِ سی سال

یک پیکر، از قنداقه کوچکتر می‌آید


آه از صدای روضه‌خوانِ ظهرِ تشییع:

«اکبر به میدان می رود، اصغر می‌آید...»


بخش شهیدان حرم؛ فردای آن روز

با چشم تر یک مادر دیگر می‌آید...


#سعیدکی صبرِ چشمانِ صبورت سر می‌آید؟

کی از پسِ لبخندت این غم برمی‌آید؟


با هر صدای کوبه‌ی در، بعدِ سی سال

جان و دلت با شوق،‌ پشتِ در می‌آید


گفتی پس از صد سال هم من مطمئنّم

تنها‌چراغِ خانه‌ام آخر می‌آید!


گفتی خودش دیشب به خوابم آمد و گفت:

«دارد زمان انتظارت سر می‌آید...»


#سی‌سال‌پای‌قاب‌عکسی‌صبرکردن

#این‌عشق‌ها‌تنهابه‌یک‌مادرمی‌آید


صبح است؛ پشت گوشی از بخش تفحص

گفتند دارد باز هم پیکر می‌آید


رفتی و در بخش شناسایی جوانی

با برگه‌ای و چشم‌هایی تر می‌آید


از سرو رعنای تو حالا بعدِ سی سال

یک پیکر، از قنداقه کوچکتر می‌آید


آه از صدای روضه‌خوانِ ظهرِ تشییع:

«اکبر به میدان می رود، اصغر می‌آید...»


بخش شهیدان حرم؛ فردای آن روز

با چشم تر یک مادر دیگر می‌آید...


سعید تاج‌محمدی

لَااَعْرَفْ کِیْفَ اَحِبُّکْ وَ لکِن اَعْرَف اِنْ لَمْ تَکُنْ سَوْفَ اَموت


نمی‌دانم چگونه وچقدردوستت دارم

 ولی میدانم اگرنباشی میمیرم

حزین لاهیجی

نیَم به هجرِ تو تنها، دو‌ همنشین دارم: 


دلِ شکسته یکی، جانِ بی‌قرار یکی


حزین لاهیجی