شبیه عطر تن او که بر لباسش هست
خودش که نیست ولى دائما هراسش هست
خودش که نیست ببیند به هر چه مینگرم
به روی مردمک چشمم انعکاسش هست
نمی توانم از این عشق مرده دل بکنم
هنوز توى سرم عطر مست یاسش هست
هنوز می پرم از جا به زنگ هر تلفن
هنوز دلهره ى آخرین تماسش هست
دلم برای که تنگی؟ به این که دل تنگم
تو فکر مى کنى اصلا کسى حواسش هست؟
سید تقی سیدی
خُرَّم کسی که با تو ، روزی به شب رسانَد
یا چون تو نازنینی ، شـب در کـنـار دارد ..
عبید زاکانی
کی صبرِ چشمانِ صبورت سر میآید؟
کی از پسِ لبخندت این غم برمیآید؟
با هر صدای کوبهی در، بعدِ سی سال
جان و دلت با شوق، پشتِ در میآید
گفتی پس از صد سال هم من مطمئنّم
تنهاچراغِ خانهام آخر میآید!
گفتی خودش دیشب به خوابم آمد و گفت:
«دارد زمان انتظارت سر میآید...»
سیسالپایقابعکسیصبرکردن
اینعشقهاتنهابهیکمادرمیآید
صبح است؛ پشت گوشی از بخش تفحص
گفتند دارد باز هم پیکر میآید
رفتی و در بخش شناسایی جوانی
با برگهای و چشمهایی تر میآید
از سرو رعنای تو حالا بعدِ سی سال
یک پیکر، از قنداقه کوچکتر میآید
آه از صدای روضهخوانِ ظهرِ تشییع:
«اکبر به میدان می رود، اصغر میآید...»
بخش شهیدان حرم؛ فردای آن روز
با چشم تر یک مادر دیگر میآید...
#سعیدکی صبرِ چشمانِ صبورت سر میآید؟
کی از پسِ لبخندت این غم برمیآید؟
با هر صدای کوبهی در، بعدِ سی سال
جان و دلت با شوق، پشتِ در میآید
گفتی پس از صد سال هم من مطمئنّم
تنهاچراغِ خانهام آخر میآید!
گفتی خودش دیشب به خوابم آمد و گفت:
«دارد زمان انتظارت سر میآید...»
#سیسالپایقابعکسیصبرکردن
#اینعشقهاتنهابهیکمادرمیآید
صبح است؛ پشت گوشی از بخش تفحص
گفتند دارد باز هم پیکر میآید
رفتی و در بخش شناسایی جوانی
با برگهای و چشمهایی تر میآید
از سرو رعنای تو حالا بعدِ سی سال
یک پیکر، از قنداقه کوچکتر میآید
آه از صدای روضهخوانِ ظهرِ تشییع:
«اکبر به میدان می رود، اصغر میآید...»
بخش شهیدان حرم؛ فردای آن روز
با چشم تر یک مادر دیگر میآید...
سعید تاجمحمدی
لَااَعْرَفْ کِیْفَ اَحِبُّکْ وَ لکِن اَعْرَف اِنْ لَمْ تَکُنْ سَوْفَ اَموت
نمیدانم چگونه وچقدردوستت دارم
ولی میدانم اگرنباشی میمیرم