نگهم نیست به دنبال نگاهت الکی
مثلا رفته ز سر حال و هوایت الکی
به من اصلا چه که این ماه میایی یا نه
مثلا نیست به دل دلهرهایت الکی
هر شب از فرط خوشی اول شب میخوابم
مثلا غم نشده خاطره هایت الکی
در و دیوار هم از قصه ی تو باخبرند
مثلا نیست دلم اهل شکایت ، الکی
انقدر خوب و متینم که خدا میداند
مثلا سگ نشوم هر دو سه ساعت الکی
بعد من تنها نخواهی ماند ، اما بعد تو !!
بر من تنها نمی دانی چه ها خواهد گذشت ...
سجاد سامانی
،
نیستی توی همین قافیه غم ریخته ام
غم دنیای تو را توی خودم ریخته ام
بخدا از غم تو سخت به هم ریخته ام
آن همه عشق کجا رفت چه کارش کردی ...
آسمان تیره شد و نم نم پاییز گرفت
بی تو این مزرعه ها را غم پاییز گرفت
عالم بعد تورا عالم پاییز گرفت
هرچه غم بود تو در شعر قطارش کردی
پشت سیگار فراموشی تو دود شدم
وقت دریا شدنم بود ولی رود شدم
خبرش می رسد آخر به تو ، نابود شدم
آه از این دل بیچاره که زارش کردی



قالت لى: حدثنى عن الحنین
فقلت: الحنین هو أن تسمع صوت
من تحب و تلتفت و لا ترو أحداً
گفت: از دلتنگی بگو،
گفتنم: دلتنگی یعنی
صدای محبوبت را بشنوی،
روی برگردانی
و کسی آنجا نباشد...