بارها برای من وصیت کرد
گر نباشی مریض و رنجورم
یک روز بیخبر ماندنم از تو
میکند مرا ! راهیه گورم
قول بده که بعد از مرگ
سر میزنی به من هر روز
ببین به جای کفن میپوشم
لباس تو را به تن هر روز
آه ، دوباره شب آمد..!؟
پیش قدم شدند دردام
باید برم بسازم من
رنگین کمونی از قرصام
رضا اصلانی
درد دل با کس نمی گویم به غیر از یار خویش
کشته را بنگر ، شکایت پیش قاتل می برد ...
صراف تبریزی
رفتی و مرا یکسره با خود سر جنگ است
بعد از تو مرا حوصله ی خویشتنم نیست ...
علی جلالی مهر
به یاد اولین بیت از کتاب خواجه افتادم
شروع عشق شیرین است بعدش دردسر دارد ...
بهمن صباغ زاده
ز تنهایی دلم خون شد خدا را محرم رازی
که بنویسم بسوی دوستانم ، داستانم را
من بیچاره آن روزی به قتل خود یقین کردم
که دیدم تازه با گرگ الفتی باشد شبانم را
شاطرعباس صبوحی