شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو
شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو

شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو

شاه بیت های ناب

هوشنگ ابتهاج

بر آستان تو دل پایمال صد دردست 

 ببین که دست غمت بر سرم چه آوردست


هوای باغ گل سرخ داشتیم و دریغ 

 که بلبلان همه زارند و برگ‌ها زردست 


 شب است و اینه خواب سپیده می‌بیند 

بیا که روز خوش ما خیال پروردست 


دهان غنچه فروبسته ماند در شب باغ 

 که صبح خنده‌گشا روی ازو نهان کردست 


 چه‌ها که بر سر ما رفت و کس نزد آهی 

 به مردمی که جهان سخت ناجوانمردست 


 به سوز دل نفسی آتشین بر آرای عشق 

 که سینه‌ها سیه از روزگار دم سردست 


غم تو با دل من پنجه درفکند و رواست 

 که این دلیر به بازوی آن هماوردست 


دلا منال و ببین هستی یگانه‌ی عشق 

که آسمان و زمین با من و تو هم‌دردست 


 ز خواب زلف سیاهت چه دم زنم که هنوز 

خیال سایه پریشان ز فکر شبگردست...


هوشنگ ابتهاج 

نصیبی گیلانی


شب‌ها تو خفته، من به دعا، کز تو دور باد



آه کسان که بهر تو در خون نشسته‌اند... 



نصیبی گیلانی

عالی شیرازی


تپیدن، سوختن، در خاک‌وخون غلتیدن و مردن

بحمدالله که درد عاشقی تدبیرها دارد…


عالی شیرازی

سعدی


در نامه نیز چند بگنجد حدیث عشق

کوته کنیم که قصه ما کار دفترست


سعدی

کلیم کاشانی


لبم ز خنده و چشمم زِ گریه ترسیده‌ست

به اشکِ بی اثرِ خویش بس که خندیدم 


کلیم کاشانی 

علی مقیمی


دوست وقت دشمنی هم دوست می‌ماند ولی


بعد از این تصمیم با تو، دشمنی یا آشتی...؟! 


علی مقیمی

حلال زاده رهش از حرام زاده جداست

شکسته باد دهانی که بی علی باز است

بریده باد زبانی که بی علی گویاست


خدا گواست که هر کس رهش جدا ز علی است

بسان لشکر فرعون راهی دریاست


اگر تمام خلایق جدا شوند از او

خدا گواست که راه تمام خلق خطاست


خدا گواه است پی دشمن علی نروم              

حلال‌زاده رهش از حرام‌زاده جداست


غلامرضا_سازگار

صائب تبریزی


مرا ز یادِ تو بُرد و تو را ز دیده‌ی من ...

زمانه بیشتر از این، ستمْ چه خواهد کرد؟


صائب تبریزی

سعدی


هر غزلم نامه‌ای‌ست صورت حالی در او

نامه نوشتن چه سود چون نرسد سوی دوست


سعدی