شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو
شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو

شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو

شاه بیت های ناب

ابوسعید ابولخیر

امید وصال توست، جان را ورنه؛


از تن به هزار حیله بیرون کنمش!


 ابوسعید ابولخیر

ما را که یا مُجیر و اَجِرنا عوض نکرد



 دلتنگِ گریه های مُحرم شده دلم ..

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

درد و دل با رفقا

از وقتیکه دوستانم فهمیدن یسری واقعیت هارو  چند وقتی هست براشون عزیز شدم ، دو ماهی هست  که هر روز کلی زنگ و پیام میدن و میگن :

چه خبر ؟

کجایی؟

هنوز محرم نشده باز غیب شدی ؟

چی شده داداش !؟

 داداش امیدوارم همیشه سلامت باشی ؟

امارتو داریما دورا دور ؟

چرا جواب نمیدی بابا؟

و.....


امروز که اخرین شب جمعه ی سالی هست که به محرم وصل  میشه بهونه ای شد که چند خط هم برا دوستام بنویسم و بگم تو این شب ها همه رو دعا کنید ، همه رو . مخصوصا شب های محرم 


همیشه گفتم و بازم میگم ، رفیق خوبه ، 

اصلا رفیق امام حسینی خوبه ،

 اصلا رفیق اینجوری خوبه  که با امام حسین آشنات کنه و ببرت کربلا  ، هیئتیت کنه


میگن حبیب 82 ساله اومد در خونه ی رفیقش مسلم ابن عوسجه ی 86 ساله ، در زد ، زنش اومد بیرون و گفت مسلم نیست رفته بازار حنا بخره  سرش و حنا بذاره، حبیب زود خداحافظی کرد و گفت پیداش میکنم ،با عجله اومد تو بازار ، مسلم و پیدا کرد ، دید داره تو مغازه حنا ها رو نگاه میکنه و انتخاب میکنه ،

دست مسلم و گرفت و  گفت بیا بریم وقت نداریم ..... 

مسلم گفت چی شده !!!

 حبیب گفت : میخوام ببرمت یجا یه حنایی سرت بذارم که تا عمر داری رنگش نره ، 


نامه امام حسین رو نشونش داد


 " من الغریب الی الحبیب "


هستی یا نه ، با من میای کربلا یا نه، 

مسلم گفت : من جونمو میدم برا  حسین



میخواست جز تو وا نشود دیده اش به غیر 

این پیر اگر که ابروی خود را نچیده است 

ای مسلم ابن عوسجه ! فکر حنا مباش

مولا نوشته بار حنایم رسیده است...


داستان حبیب و گفتم که یاد اوری کنم به رفیقایی که دارن تو این چند روزه راهی میشن به سمت  کربلا . یوقت رفیقاتون و فراموش نکنید ، نرید اونجا ماهارو یادتون بره و تک خوری کنید !! منکه دیگه عادت کردم به جا موندن ، قول دادم تنها کربلا نرم ... هنوز محرم نیومده هوایی شدم بدجور ... منم دعا کنید. 


روا بود که گریبان ز هجر پاره کنم

دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم

.......


یک روز می رسد که در اغوش گیرمت 

هرگز بعید نیست خدا را چه دیده ای


.........  


رفقا التماس دعا ، سفرتون بیخطر

علامه مجلسی فرمودند:

شب جمعه مشغول مطالعه بودم،به این دعا رسیدم

بسم الله الرحمن الرحیم

اَلْحَمْدُ لله مِنْ اَوَّلِ الدُّنْیا اِلی فَنائِها وَ مِنَ الآخِرَه اِلی بَقائِها,اَلْحَمْدُاللهِ عَلی کُلِّ نِعْمَه،اَسْتَغْفِرُالله مِنْ کُلِّ ذَنْبٍ وَ اَتُوبُ اِلَیْه وَ هُوَ اَرْحَمُ الرّاحِمینَ 

بعد یک هفته مجدد خواستم،آنرا بخوانم،که در حالت مکاشفه از ملائکه ندایی شنیدم،که ما هنوز از نوشتن ثواب قرائت قبلی فارغ نشده ایم

قصص العلماء، ص 80

الدعا

علی اکبر لطیفیان

باز هم شیر حلال مادران تاثیر کرد 


بچه ها دارند از بازار پرچم میخرند 


علی اکبر لطیفیان

سلمان ساوجی

من نه آنم که به خود از تو بگردانم روی


می‌کِشم جور تو تا تاب و توان است مرا


سلمان ساوجی

سعید بیابانکی

دلتنگی مرا به تماشا گذاشته است


اشکی که روی گونه ی من پا گذاشته است


سعید بیابانکی


محمد حسن جمشیدی

عاقبت با گریه می گویم چه آمد بر سرم


ابرم و هرگز برایم رازداری ساده نیست!


محمدحسن جمشیدی