به دنیا ظلم کن، امّا نه با من که خودی هستم
که چاقو میبُرد هر چیزی الّا دستهی خود را...
جواد منفرد
پس از تو پیش که ای مهربانی تو پناهم
برم شکایتِ این لحظه های از تو بری را ؟
کجاست « قیس » ؟ ، کز این نامه ، چشم بسته بخوانم ،
برای او همه ی فصل های در به دری را
شراع همدلی ات را بکش به نام من ای دوست !
اگر به غیر سپردی ، سکان همسفری را
حسین منزوی