شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو
شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو

شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو

شاه بیت های ناب

نسرین حیدری


لعنت به پنجشنبه و دستان بسته‌اش

نفرین بر آن سکوتِ به عالم نشسته‌اش


انگار با تو عقربه‌ها خواب مانده‌اند

چسبیده‌ام به شعر و به وزن گسسته‌اش


در دیدگانِ ثانیه‌ها غرق می‌شوم

وقتی که می‌رسم به شب دل‌شکسته‌اش


برخیز و باز با نخِ صحبت بکِش مرا

بیرون، از این کلافگی عصر خسته‌اش


فردا که تا فرا برسد، باز می‌کُشد         

ما را غروب جمعه و آن دار و دسته‌اش!

نسرین حیدری 

مهرداد تکلو

گفتن از او سخت بود و شعر دستم را گرفت

گفتن از زیبایی او با غزل دشوار نیست...


مهرداد تکلو

فاضل نظری

محبت تو اگر با من دروغی از سر ناچاری‌ست

دل از محبت من بردار، خیانت تو وفاداری‌ست


فدای سرخی لب‌هایت هر آنچه خون جگر خوردم

دلِ شکسته عاشق را چه احتیاج به دلداری‌ست


کسی حقیقت مستی را نشان نداد به ما، افسوس!

شراب خوردن ما بی‌هم فقط فرار ز هُشیاری است


ز دل‌بریدن و دل‌بستن به یک طرف متمایل شو

که آنچه من ز تو می‌بینم؛ نه اشتیاق نه بیزاری‌ست


چو کوه دید غرض دریاست؛ به رود اجازه رفتن داد

ز دوست دست‌کشیدن گاه غرور نیست؛ فداکاری‌ست


فاضل نظری 

محمد حسن جمشیدی

اگر پایان بگیرد زندگی با بوسه‌های مرگ

چه چیزی بهتر از آغوش واکردن برای مرگ


چه زندان غم‌انگیزی که زندانبان خود باشی

بیاید از در و دیوار دنیایت صدای مرگ


خداوندا مرا راحت کن از تبعیدگاه تن

چرا یک جای خالی نیست در مهمان‌سرای مرگ


به هرجایی که می‌رفتم میان خلق می‌دیدم

نگاهی تازه از لبخندها و های‌های مرگ


دل من! عشق هم دیگر مرا از خود نمی‌داند

ندارم آرزویی در جهان غیر از هوای مرگ


محمدحسن جمشیدی

حسین منزوی


عطش به سوی تو آورده‌ام، هزار کویر

هزار چشمه‌ی من! هدیه مرا بپذیر... 


حسین منزوی

سجاد رشیدی


کمان کشیدی و شک کردی و رها کردی

به قصد کارِ چنین خیر، استخاره چه بود


سجاد رشیدی

فاضل نظری


ساحل جواب سرزنش موج را نداد

گاهی فقط سکوت، سزای سبکسری است


فاضل نظری 

محمد حسن جمشیدی


لطفِ بودن با تواز من شاعری دیوانه ساخت

ورنه من در خود هزاران مرد عاقل داشتم


محمدحسن جمشیدی

سلیم تهرانی


رسید کار به جایی ز عاشقی ما را

که در قبیله‌ی ما هرکه بود، مجنون شد


سلیم تهرانی