،در پی آن نگاه های بلند ،
حسرتی ماند و
آه های بلند!
،همان جایی که گفتند: یکی بود و یکی نبود
کمی این کلمه ها را نصیحت کن تا با من کنار بیایند
، با این گرانی نان
بیچاره " گنجشگی " که به معشوقه اش
قول خرده نان داده است....
م.ت
،از تو
به شعر پناه میبرم
مثلِ وقتیکه از شیطان
به خدا
،اولین برگ که ازشاخه بیفتد
برای آخرین بار به تو فکرمی کنم
پاییز رسم خوبی دارد...
.هرچه خشک شود
دور می ریزد......