شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو
شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو

شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو

شاه بیت های ناب

،پا به پای غم من پیر شد و حرف نزد

داغ دید، از من و تبخیر شد و حرف نزد

شب به شب منتظرم بودُ دلش پر آشوب

شب به شب آمدنم دیر شد و حرف نزد

غصه میخورد که من حال خرابی دارم

از همین غصه ی من سیر شد و حرف نزد

وای از آن لحظه که حرفم دل او را سوزاند

خیس شد چشمش و دلگیر شد و حرف نزد

 

صورتِ پر شده از چین و چروکش یعنی ...

مادرم خسته شد و پیر شد و حرف نزد

،همه دارند به اوضاع دلم میخندند

بخدا مست نکردم ؛دلم تنگ شده...

،اگر نماینده ی مجلس بودم


طرح آمدنت را تقدیم می کردم .


مطمئن باش تصویب می شد ..


آخ !


تو مجبور می شدی بیایی ...


،هیچ چیز سر جایش نیست !


جز تو


که در قــلب منی...

،گـــ ــاهــــی...

دلم بــرای زمـــ ـانی...


کــه نمیشناختمت تنــــــ ــــــگ می شود...

کاش هیچوخت نمیشناختمت

،تو نیستی
اما من برایت چای می‌ریزم...

‏چه فرق می‌کند؟
باشی یا نباشی
من با تو زندگی می‌کنم 

تو را نمی شود دید
اما
نمی توان
نادیده گرفت

" ،با آن همه دلداده "


...................دلـش بسته‌ی ما شد!


 


ای من به فدایِ دلِ دیوانه پسندش


 

،رفتگر جوان عاشق شده بود !




  جرات گفتنش را هم نداشت ...


هیچکس هم نمی دانست چرا کوچه ی دخترک ؛


از همه جا تمیزتر است ....


،امروز و فردا کنید ..

بهانه بجویید ..

تبصره بیاورید ..

آقای قاضی ، دستم به دامنتان ؛

کار ما را راه نیاندازید ..!