،برای چندمین بار
صیغه را خواندم
هنوز گل میچیند
باغبان قصه ما
،دریای چشمانت را
دوست ندارم
اقیانوس شو
،هر چه میکشم
از چشمان تو میکشم
وای به روزی
که خودم را بکشم
،کاش این قلم
نشانی ِ تو را می نوشت
نه در به دری ِ مرا
،باز هم می گویم:
همه چیز را هم که تقصیر من بیندازی
عاشق شدن من تقصیر توست ....
،آدم خوب قصه های من...
دلتنگت شده ام!
حجمش را می خواهی؟
خدا را تصور کن...