،صبح
با لباس روشنش
مثل یک پزشک آمد و
درد تازهای به دردهایمان اضافه شد!
،زندگی «زندانگی»ست:
بال پروازی که هست،
حال پروازی که نیست!
،مشق شعر میکنم
تا تو را زیبا تر از هر شب بسرایم
و افسوسی
که جوهر رو به پایان است
،شکایت چشمانت را کرده امجعل کرده اند زیبایی را
،به روی دنیا خندیده ام
پرو شده است
سیلی میزند
،همه دور دنیا می گردند
دنیا از من خوشش آمده
مدام دور من میگردد