شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو
شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو

شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو

شاه بیت های ناب

طالب املی

هیچ شب خالی از اندیشه‌ی زلف تو نی‌ام

این تصور سبب خواب پریشان من است


طالب املی

جواد گنجعلی

بعد از تو کلاف اندوهم را

به هرسو می‌غلتانم

مگر چیزی از آن کاسته شود


جواد گنجعلی 

طالب املی

ز خرده‌گیریِ روزِ حساب آزادم


ورق سیاه چنان کرده‌ام، که نتوان خواند


طالب آملی 

ای دل! ز هرچه هست چه باور کنی چه نه

باید کشید دست چه باور کنی چه نه


تا کی به پای آمدنش صبر می‌کنی؟

دل برد و دل نبست چه باور کنی چه نه


وقتی که رفت در غمش اشکی نریختم

اما دلم شکست...چه باور کنی چه نه


حالا مدام شمع بسوزان بر این مزار

پروانه مرده است... چه باور کنی چه نه


مولوی

ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها


خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن"


مولوی


محمود درویش

سَلاماً علی رسائِل لَم تُرسَل

خَوفاً مِن بُرودة الرَّد


سلام بر نامه‌هایی که

هرگز ارسال نشد

از ترسِ سردیِ پاسخ ...! 


محمود درویش

علی مقیمی

می‌ریزد از این غم عرق شرم ز رویم 

دیگر چه بگویم که شکسته‌ست سبویم

 

ِ ای کاش که بر آتش جان خاک بریزند! 

با گریه نشد از غم او دست بشویم

 

حرفی نزد از ماندن و بستم چمدان را 

انگار خبر داشت که دلبسته اویم

 

بگذر تو هم از قصه عشقی که گذشته‌ست 

مگذار که از آنچه گذشته‌ست بگویم!

 

بعد از تو مرا هر نفسی آه کشنده‌ست 

مرگ است که آغوش گشوده‌ست به سویم


علی مقیمی 

هلالی جغتایی

در غَمت، گر جان به دُشواری دهم، مَعذور دار 

زانکه دل تَنگ است و آسان برنمی‌آید نَفس

 

هلالی جغتایی

صائب تبریزی

خاطرِ جمعِ مرا چند پریشان دارد؟


خوابِ آشفته جدا و غمِ تعبیر جدا


صائب تبریزی