خیال خام پلنگ من به سوی ماه پریدن بود
و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود
پلنگ من دل مغرورم پریدو پنجه به خالی زد
که عشق ماه بلند من ورای دست رسیدن بود
من و تو آن دو خطیم آری موازیان به ناچاری
که هر دو باورمان زاغاز به یکدگر نرسیدن بود
گل شکفته خداحافظ اگرچه لحظه دیدارت
شروع وسوسه ای در من به نام دیدن و چیدن بود
شراب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کام من
فریبکار دغل پیشه بهانه اش نشنیدن بود
اگر چه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد اما
بهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود
چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پریدن بود
حسین منزوی
شرابِ تلخ بیاور که وقتِ غمخواریست
که گاه چارهی بیچارگان ز ناچاریست
مگر به گریه بکاهم ز بارِ اندوهم
چو ابر، راهِ فراموشیام سبکباری ست
مگو به خاکِ سیاهم نشاندهای وقتی
هنوز در سرت اندیشهی ستمکاریست
تفاوتِ من و تو هر چه بود ثابت کرد
که فرقِ عاشق و معشوق در وفاداریست
کجا روم که مرا عشق آب و دانه دهد؟
رهایی از قفسِ دوستی، گرفتاریست
چه تحفهای ست که آوردهام به استقبال؟
در این زمانه که هر شعرِ تازه تکراریست
علی مقیمی
«أحبنی و قل!
لا أریدک أن تحبنی بصمت.
نعم لا ارید الحب
فی قبر الصمت...»
دوستم داشته باش و بگو!
نمیخواهم بیصدا دوستم داشته باشی.
من آری به عشق را
در گوری از سکوت نمیخواهم...
نزار قبانی
روزهایی که بیتو میگذرد
گرچه با یاد توست ثانیههاش
آرزو باز میکشد فریاد:
در کنار تو میگذشت ایکاش...
فریدون مشیری