-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 6 آذر 1393 12:27
،بعد از تو من به رسم عزاداران غیر از لباس تیره نمیپوشم....
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 6 آذر 1393 12:25
،تو که نیستی شعرم یتیم است و مدام از پدرش میگوید...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 6 آذر 1393 12:23
،یک لحظه بنشین برف لاکردار دارم برایت شعر میخوانم ...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 6 آذر 1393 12:22
،از همان روزی که مویت را نشانم داده ای تار می بینم جهان را گرچه چشمم سالم است ..
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 6 آذر 1393 12:21
،همیشه در خیالاتم دلم مغرور و محکم بود دو تار از موی او دیدم ، شبیه بید لرزیدم !
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 6 آذر 1393 12:19
،اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد گناه بخت پریشان و دست کوته ماست ..
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 6 آذر 1393 12:17
،در روزگار نیست مرا چون تو دشمنی در حیرتم که این همه چون دوست دارمت ؟!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 6 آذر 1393 11:31
،کنار پنجره می روم تو را می بینم بر می گردم کنارم می نشینی اگر تو را داشتم ، اتاقم اینقدر رنگ و بویت را داشت؟ به خیابان می روم هر نیمکت،کوچه،رهگذر… حتی تمام سنگ فرش ها هم مدام خاطرات تو را برایم زنده میکنند اگرا تو را داشتم،اینقدر خاطرت برایم عزیز بود؟ به آسمان نگاه می کنم به ماه،ستاره ها همیشه با این همه شکوه تو را...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 6 آذر 1393 11:26
،از تو که حرف می زنم یک جور خوبی حال من بد می شود !
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 6 آذر 1393 11:25
،اگر سنجاق مویت وا شود از دست خواهم رفت... که سربازی چه خواهد کرد با انبوه جنگاور؟