-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 6 آذر 1393 11:22
،خیلی چیزها بلدم عشق من! حالا دیگر فقط میخواهم تو را یاد بگیرم نقطه به نقطه ..
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 5 آذر 1393 14:03
،با اینکه بعضى کار ها را نباید انجام داد اما به لذت اش مى ارزد مثل سر کشیدنِ پارچِ آب آن هم در چله ى تابستان و یا فکر کردن به تو وقتى مى دانم معشوقه ى من نیستى! خدا شفا "ندهد" وقتى این روزها دوست داشتن ات نوعى مرض شده است!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 5 آذر 1393 14:01
،هرچه آدم میگذارم در کفهی دیگر باز تو سنگینتری ...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 5 آذر 1393 14:00
،آفتاب مدام من آفتابگردان توام بچرخی ، می چرخم بگردی ، میگردم غروب شود ، چشم می بندم
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 5 آذر 1393 13:56
«،تو باشی» برایم همین جمله کافی است نیازی ندارم به چیزی و هر قید و هر فعل، حرف اضافی است.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 5 آذر 1393 13:55
،گاهی یک پیراهن چهارخانه ی مردانه هم حتا میتواند خانهی آدم باشد که دلتنگیهایت را در جیبش بریزی و دگمه هایش را برای همیشه ببندی
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 5 آذر 1393 13:54
،چه فراخ است غمت! اما دریغ که چه تنگ است دلم!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 5 آذر 1393 13:53
،من این چشم های بی تو را به کجای این شهر بدوزم که هنوز نرفته باشی ؟
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 5 آذر 1393 13:51
،من آنجا زیسته ام آنجا که هیچکس خدایان را نمی شناسد تنها تو بوده ای وُ تو بوده ای وُ تو .
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 5 آذر 1393 13:51
،عشق اتفاق پیش ِ پا افتاده ای ست مثل مرگ که آرام آرام باورمان مى شود