-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 19 خرداد 1393 16:38
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 خرداد 1393 16:32
،مادربزرگم فکر می کند هرچه بیشتر برایش قرص بنویسند، بیشتر زنده می ماند! مثل من . . . که فکر می کنم هرچه از تو بیشتر بنویسم. . .
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 خرداد 1393 16:28
،ﺩﻟﺘﻨﮕــــــــــــــــــــﻢ... ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﻣﺎﻩ ﮐﻪ ﺑﺪﻭﻥِ ﻧﯿﻤﻪ ﺍﺵ ﻫﺮ ﺷﺐ ﻻﻏﺮ ﺗﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 خرداد 1393 16:26
،میخواستم نجار شوم سر راهم سبز شدی بوی درخت میدادی و من بیخودی شاعر شدم…
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 خرداد 1393 16:26
،تنها جیزی که از عشقم به من می رسید زورش بود…!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 خرداد 1393 16:25
،دلبندم… من دلم فقط روى دل تو بند میشود…
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 خرداد 1393 14:19
،از آن بالا مگر چه می بیند ابر؟ می ایستد و به حال ما می گرید.....
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 خرداد 1393 14:17
،چراغ را خاموش کن سرتا پا ستاره ام و به آغوشم بیا بی ماه شب کامل نمی شود.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 خرداد 1393 14:15
،مرا غمت... تورار ، که دوره کرده است...!!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 خرداد 1393 14:02
،یادت می آید تو به من گفتی: "واقعا شعرت شنیدن دارد" و من به تو گفتم: « نه آنقدر که چشم تو دیدن دارد»