-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 اردیبهشت 1393 14:29
،نبودنت بوی مرگ می دهد و بودنت بوی برگ پاییز بود ... و ما یادت هست؟ روی برگها راه رفتیم آهِ برگ ها ما را گرفت.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 اردیبهشت 1393 14:28
،در من آدم برفی ای ست که عاشق آفتاب شده .. و این خلاصه ی همه داستان های عاشقانه جهان است ....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 اردیبهشت 1393 14:27
،در گلوی من ابر کوچکیست می شود مرا بغل کنی؟ قول می دهم گریه... کم کند .
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 اردیبهشت 1393 14:26
،بر سر برهان نظم افتاده در شهر اختلاف، دکمه هایت را عزیزم نامرتّب بسته ای
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 اردیبهشت 1393 14:24
،تازگی ها باد که می آید پنجره ها را نمی بندم ... می گویم شاید تو در مسیر ملایم باد نشسته باشی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 اردیبهشت 1393 14:23
،بهانه ات چه جنس خوبی دارد !!! روزی صدبار بهانه میتراشی و هنوز; پابرجاست...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 اردیبهشت 1393 14:23
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 اردیبهشت 1393 14:20
،به چشمهایت بگو… انقدر برای دلَم رجز نخوانند … من اهل جنگ نیستم …. شاعرم! خیلی که بخواهم گرد و خاک کنم… شعری می نویسم آنوقت اگر توانستی… مرا در آغوش نگیر …
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 اردیبهشت 1393 14:19
،حرفی نمانده بین ما جز همین که بین خودمان بماند : دوستت دارم
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 اردیبهشت 1393 14:17