-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 21:39
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 21:37
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 21:33
،مانند همیشه چشم هایم به در است بر سفره ی ما جگر نه ، خون جگر است ته مانده ی سفره ی شما را آورد آری ، پدرم مورچه ی کار گر است
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 21:30
،پرواز چه لذتی دارد وقتی زنبور کارگری باشی که نتوانی عاشق ملکه بشوی
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 21:19
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 21:11
،تمام شب، ستاره چیده بود مرد گردنآویزت کند صبح. صبح که بیدار شدی، از شرم به خاک ریخته بودند همه. آه که چه تلاشِ بیهودهایست ستاره چیدن برای خورشیدی که تویی !
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 21:10
،بیچاره سایهاَم ! به حتمْ عاشقَت شده است اینطور که ردِّپای رفتنَت را قد کشیده تا غروب
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 21:09
،دارند میسوزند چشمهام. کجای جهان مگر گیسووهات را دستِ باد سپردهای؟
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 20:56
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 18:25
،بروی یا نروی فرقی نمیکند همین که احساست نمیکنم، یعنی چمدانت را بسته ای.