-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 16:32
،مسیر خانه ات را از حافظه ی کفش هایم پاک کرده ام غمگین نباش ! خودت هم می دانی همیشه عکس تکی ِ تو زیباتر بود
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 16:31
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 16:31
،دلم گرفته درست مثل لک لکی که بال هایش را برای کوچ امتحان می کند
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 16:30
،،هیچوقت به قرار نمیرسم. در منْ کودکی بیقرار همیشه پلّهبرقیهای جهان را عکسْ سوار میشود!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 16:29
،دستَم را رها کردی گم شدم میانِ آدمها. چهقدر گم شدن خوب است اما نه میانِ آدمها
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 16:28
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 16:28
،چشم های تو آنقدر معجزه بود که خدا را وسوسه می کرد پیامبرانش را دوباره به زمین بفرستد!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 16:27
،به بدرقۀ تو دست تکان دادم تنهایی به استقبال خودش تعبیر کرد.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 16:26
،عشق زبان مشترکی ست اما از لهجه ام می ترسم مثل یک کارگر تحقیر شده ی افغانی!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 21:42
،تا کی رم آهو ها را در چشمت ببینم و آه بکشم ؟ عشق جرات می خواهد عزیزم... می روم پلنگی دست و پا کنم !