-
جواد گنجعلی
سهشنبه 23 آذر 1400 22:50
بعد از تو کلاف اندوهم را به هرسو میغلتانم مگر چیزی از آن کاسته شود جواد گنجعلی
-
طالب املی
سهشنبه 23 آذر 1400 22:47
ز خردهگیریِ روزِ حساب آزادم ورق سیاه چنان کردهام، که نتوان خواند طالب آملی
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 آذر 1400 22:18
ای دل! ز هرچه هست چه باور کنی چه نه باید کشید دست چه باور کنی چه نه تا کی به پای آمدنش صبر میکنی؟ دل برد و دل نبست چه باور کنی چه نه وقتی که رفت در غمش اشکی نریختم اما دلم شکست...چه باور کنی چه نه حالا مدام شمع بسوزان بر این مزار پروانه مرده است... چه باور کنی چه نه
-
مولوی
دوشنبه 22 آذر 1400 22:17
ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن" مولوی
-
محمود درویش
دوشنبه 22 آذر 1400 22:15
سَلاماً علی رسائِل لَم تُرسَل خَوفاً مِن بُرودة الرَّد سلام بر نامههایی که هرگز ارسال نشد از ترسِ سردیِ پاسخ ...! محمود درویش
-
علی مقیمی
دوشنبه 22 آذر 1400 22:14
میریزد از این غم عرق شرم ز رویم دیگر چه بگویم که شکستهست سبویم ِ ای کاش که بر آتش جان خاک بریزند! با گریه نشد از غم او دست بشویم حرفی نزد از ماندن و بستم چمدان را انگار خبر داشت که دلبسته اویم بگذر تو هم از قصه عشقی که گذشتهست مگذار که از آنچه گذشتهست بگویم! بعد از تو مرا هر نفسی آه کشندهست مرگ است که آغوش...
-
هلالی جغتایی
دوشنبه 22 آذر 1400 22:06
در غَمت، گر جان به دُشواری دهم، مَعذور دار زانکه دل تَنگ است و آسان برنمیآید نَفس هلالی جغتایی
-
صائب تبریزی
شنبه 20 آذر 1400 23:59
خاطرِ جمعِ مرا چند پریشان دارد؟ خوابِ آشفته جدا و غمِ تعبیر جدا صائب تبریزی
-
حسین منزوی
شنبه 20 آذر 1400 23:56
خیال خام پلنگ من به سوی ماه پریدن بود و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود پلنگ من دل مغرورم پریدو پنجه به خالی زد که عشق ماه بلند من ورای دست رسیدن بود من و تو آن دو خطیم آری موازیان به ناچاری که هر دو باورمان زاغاز به یکدگر نرسیدن بود گل شکفته خداحافظ اگرچه لحظه دیدارت شروع وسوسه ای در من به نام دیدن و چیدن بود...
-
اوحدی
سهشنبه 2 آذر 1400 22:24
پنهان اگرچه داری چون من هزار مونس من جز تو کس ندارم! ...پنهان و آشکارا اوحدی