نفسم گرفته امشب، ز مرور خاطراتم
منم و نگاه حافظ، مـن و شاخ بی نباتم
قلمم نمی نویسد، غزلی اگر بخواهم
همهخون شد و سیاهی، قلممن و دواتم
احمد پروین
هر شب به تو با عشق و طرب میگذرد
بر من زغمت به تاب و تب میگذرد
تو خفته به استراحت و بی تو مرا
تا صبح ندانی که چه شب میگذرد
هاتف اصفهانی
صلیاللهعلیکیااباعبدالله
همین بس روزِ حشرم حاصلِ بیداریِ شـبها
کهاز خوابِ لحد چون چَشم بگشایم تو را بینم
طالب آملی