گر تــو را با ما تعلق نیست ما را شوق هست
ور تـو را بی ما صبوری هست ما را تاب نیست
رهی معیری
ندیدم روز خوش تا رفت
دامان دل از دستم
که در غربت بُوَد،
هر کس عزیزی در سفر دارد
صائب تبریزی
وسط روضه یکی گفت به گوش پدرم
خوش به حال پدری که پسرش سینه زن است
پدرم گفت که خوشحال تر ان بابایی
که جگر گوشه اش اوره ی نام حسن است
مصطفی احمدی
زلزله نیست نترسید حسن آمده است
که زمین بهر قدم هاش به وجد امده است
........
بابی انت و امی که برای تو کم است
همه ی ایل و تبارم به فدای تو حسن
........
توصیف تو در شان کسی نیست به جز من
تعریف شراب از دهن مست قبول است
........
بسکه اقاست به دنبال گدا می گردد
ناز عشاق کشیدن ز مرام حسن است
........
به اعتقاد دِه ما، بهار کوتاه است
بهار از نظر این دیار کوتاه است
زیاد سخت نگیریم؛ عمر دست خداست
بگیر دست مرا، روزگار کوتاه است
چقدر روز و شبم بیتو تلخ و طولانیست
کنار تو، سفر قندهار کوتاه است!
در این مسیر، چنان با تو حرف دارم که
برای گفتنشان یک قطار کوتاه است
زمین به دور تو روزی دوبار میچرخد
به این بهانه که طول مدار کوتاه است!
شکستهقایقیام روی آب سرگردان
چقدر فاصله تا آبشار کوتاه است
صدای درد دلم را کسی نمیشنود
دلم گرفته و سقف مزار کوتاه است...
حسین کرمی
سر در خانه ام ای کاش چنین حک بشود
اهل این خانه ز خدام حریم حسن اند ....
...........
خشت اول را اگر زهرا گذارد در بقیع
تا ثریا میرود دیوار ایوان حسن
.........
طلب رزق نداریم ز دربار کسی
نان هر سفره حرام است بجز نان کریم
........
کل شعرم را در این مصرع تلاوت میکنم
کربلا هرکس نرفته از حسن خواهش کند
.........
حک شده بر قاب قوسین الهی این سخن
لافتی الا علی و لا کریم الا حسن
..........
گوشم از بدو تولد به شما عادت داشت
مادرم گفت حسین و پدرم گفت حسن
..........
شدت این عشق در شعرم نمی گنجد چرا ؟
بی خیال شعر اصلا دوستت دارم حسن
صلیاللهعلیکیااباعبدالله
ما بیکسان هوای تو داریم و مفلسیم
باشد کز آن میان صلهای مرحمت کنی
محمد سهرابی