شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو
شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو

شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو

شاه بیت های ناب

هوشنگ ابتهاج

دستم نمی‌رسد که در آغوش گیرمت


ای ماه با که دست در آغوش می‌کنی؟


هوشنگ ابتهاج

حسین کرمی


گرچه این شهر هراسان شده از بیماری 


من پرستارم و عمریست خطر کرده دلم ...


حسین کرمی



فاطمه مشاعی

با من بمان که مى گذرد لحظه هاى عمر


زیبا تر است جاده اگر همسفر شویم


فاطمه مشاعى

مهرداد تکلو


دو چشم میشی تو گرچه رام و آرامند

ولی اراده کنی ، شیر و شاه در دامند




هوشنگ ابتهاج

به بوی زلفِ تو دَم می‌زنم درین 

شبِ تار


وگرنه چون سحَرم بی تو یک نفَس 

نرود



هوشنگ ابتهاج

کبیر قزوینی

گرچه صبح آمد ولی 

دیشب میان اشک ها


در فراسوی خیالت ، 

همچنان جا مانده ام


کبیر قزوینی

حسین کرمی

بهر دلِ غیر، خسته‌جانم مپسند

خصمی مکن -ای دوست!- چنانم مپسند


در دوستی تو گشته‌ام دشمن‌کام

ای دوست! به کام دشمنانم مپسند...


حسین کرمی


یغمای جندقی


سینه‌ام مجمر و عشق آتش و دل چون عود است

این نفس نیست که برمی‌کشم از دل، دود است


دل ندانم ز خدنگِ که به خون خُفت، ولی

اینقدَر هست که مژگان تو خون‌آلود است


از تو گر لطف و کَرم، ور همه جور است و ستم

چه تفاوت؟ که ایاز آنچه کند، محمود است


خلق و بازار جهان کَش همه سود است و زیان

من و بازارِ محبت که زیانش سود است


مِهر، از شیون من وضعِ روش داده به باد

یا درِ صبحِ شبِ هجر تو قیراندود است؟!


هرکه «یغما» نگرد زلف و خط او گوید

در برِ دیو سلیمان زره داوود است...


یغمای جندقی

تسلیم شیرازی


چه شود گر به تماشا قدمی رنجه کنی؟


حسرتی چند به صد خون دل اندوخته‌ام...


تسلیم شیرازی

 ⧈