شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو
شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو

شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو

شاه بیت های ناب

غزل

شب فراق که داند که تا سحر چند است
مگر کسی که به زندان عشق دربند است

گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم
کدام سرو به بالای دوست مانند است

پیام من که رساند به یار مهرگسل
که برشکستی و ما را هنوز پیوند است

قسم به جان تو گفتن طریق عزت نیست
به خاک پای تو وان هم عظیم سوگند است

که با شکستن پیمان و برگرفتن دل
هنوز دیده به دیدارت آرزومند است

بیا که بر سر کویت بساط چهره ماست
به جای خاک که در زیر پایت افکنده ست

خیال روی تو بیخ امید بنشاندست
بلای عشق تو بنیاد صبر برکند است

عجب در آن که تو مجموع و گر قیاس کنی
به زیر هر خم مویت دلی پراکند است

،اگر برهنه نباشی که شخص بنمایی
گمان برند که پیراهنت گل آکند است

ز دست رفته نه تنها منم در این سودا
چه دست ها که ز دست تو بر خداوند است

فراق یار که پیش تو کاه برگی نیست
بیا و بر دل من بین که کوه الوند است

،ز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلق
گمان برند که سعدی ز دوست خرسند است

سعدی

غزل



،بهار آمد و بر طبقِ رسمِ دیرینم
همیشه موقعِ سالِ جدید غمگینم 


،تکانده ام همه یِ خانه را، نرفت اما-
غبارِ عشقِ تو از تار و پودِ بالینم


،کدام ماهیِ دریا به تُنگ عادت کرد؟
به غیرِ دوریِ تو چاره ای نمی بینم


،پس از تو هیچ بهاری برای من خوش نیست
تمام شد همه یِ لحظه هایِ شیرینم


،به شعر می کشمت، هرزمان به یک شکلی
مرا نگاه کن از صفحه هایِ تمرینم


،بیا که بعدِ تو هرگز خوشی نخواهم دید
به روزگار، پس از تو عجیب بدبینم


،به یادِ سبزیِ آن خاطراتِ توست اگر-
کنارِ سفره یِ هر عید، سبزه می چینم


،برایِ لحظه یِ دیدارمان دعا کردی
گمان کنم که به گوشَت رسیده آمینم

غزل


،گفته بودی بروم جاده ترسید نشد

راه تاریک شد و ماه نتابید نشد


،راستش_از تو چه پنهان_ که کمی رنجیدم

آمدم اخم کنم،آینه خندید نشد


،یک نفر آن طرف شیشه به تو زل زده بود

سنگ برداشتم از پنجره اش دید نشد


،باغ همسایه و سیب و من و نوستالژی شعر

باغبان سرزده آمد همه را چید... نشد


،من کیَم؟دخترک ساده ی شهرستانی

که به امید تو دل بست،نفهمید نشد!


،بی خیال این دو سه شب باغچه هم دلگیر است

فصل انگور رسید و خبر بید نشد


،مثل یک پیرزن خسته حواسم پرت است

گفته بودی بروم؟آخ ببخشید نشد


زینب کردی

غزل



،نــم باران نشسته روی شعـــرم ، دفترم یعنی

نمی بینم تورا ، ابری ست در چشم ترم یعنی


،سرم داغ است ،  یک کوره تب ام  ، انگار خورشیدم

فقط یک ریــز می گـــــردد جهــــان دور سرم یعنـــی


،تو را از من جدا کردند و پشت میله ها ماندم

تمام هستیم نابـــود شد ، بال و پــــرم یعنی


،نشستم صبح و ظهر و عصر در فکرت فرو رفتم

اذان گفتند و من کاری نکردم  ، کافرم یعنی؟؟؟


،تن تـــو موطن من بوده  پس در سینه پنهان کن

پس از من آنچه می ماند بجا ، خاکسترم یعنی


،نشستم چای خوردم  ، شعر گفتم ،  شاملو خواندم

اگـــر منظورت اینها بود ... خوبـــم ... بهتـــرم یعنی...


مهدی فرجی

غزل



،چشمان تو برهم زده بازار جنان را

پیغمبری آموخته موسای شبان را


،آشوب به پاکن همه ی شهر به گوشند

یا شور بزن یا بدران جامه دران را


،بازار قم از نقل لبت رو به کسادی است

بیچاره نکن حاج حسین و پسران را


،این عکس رخ توست که بر ماه نشسته

نشنیده ولی بچه پلنگ این جریان را


،برعهد تو دلبسته و دل خوش به تو کرده

حافظ که رها کرده همه مغبچگان را


،کافر شده هرکس که تورا دیده به محراب

با یاد تو قلوش غلیان کرده اذان را


،آن را که عیان است چه حاجت به بیانش

بوی خوشت اینبار عیان کرده بیان را


مهدی نوروزی


غرل


،زندگی،وقتی نباشی در کنارم مشکل است
اینکه هم دارم تو را و هم ندارم مشکل است
.
،رد پای اشک هایم مانده روی دفترم
ابر باشم، در نبودت هی ببارم مشکل است 
.
،کوه هم طاقت ندارد دوری از معشوق را
حمل کوه دوریت در کوله بارم مشکل است 
.
،موجی از اندوه پی در پی شکستم می دهد
اینکه مصداق اتمِّ انکسارم مشکل است
.
،بغض،گریه،بی قراری،خستگی...دنیا فقط
می کند این زندگی را زهرمارم،مشکل است 
.
،عهد بسته با خودش تقدیر هر جوری که هست
دربیارد بد دمار از روزگارم مشکل است
.
،مشکلاتم مشکل است اما از اینها سخت تر
زندگی، وقتی نباشی در کنارم مشکل است 

فرزاد نظافتی

شعر کوتاه




،ﺗﻮﺭﺍ ﻣﻴﺨﻮﺍﺳﺖ ﻗﺎﻳﻘﺮﺍﻥ ﻛﻪ ﻫﺮﺷﺐ ﺗﻮﺭ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ

ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺩﺭﻳﺎ ﺑﯽ ﻧﻬﺎﻳﺖ ﻣﺎﻫﯽ ﻗﺮﻣﺰ



غزل مهرداد تکلو


،چای ها با خنده ات شیرین و پُر هِل می شود
شهد ها با اخم تو زهر هلاهل می شود

دامنت با باد می رقصد، لباست با نسیم...
روسری را شل کنی این رقص کامل می شود!

جمع بیت قبلی و شرم و حیایت مشکل است
هر کسی حلش کند حل المسائل می شود!

مادرم می گوید: «این دختر طلسمت کرده است»
فکر کرده سحر تو با آب باطل می شود!

عشق ورزیدن به تو واگیر دارد، مُسری است
تا کسی پیشت بشیند زود ناقل می شود...


امیرسهرابی

شعر کوتاه


،دیگر به شعر هایِ سپیدم سر نمی زنی !

راستش را بگو
آهنگ کدام غزل 
تو را به رقص درآورده.