،دستَم را رها کردیگم شدم میانِ آدمها.چهقدر گم شدن خوب استامانه میانِ آدمها
،چشم های توآنقدر معجزه بود که خدا را وسوسه می کرد پیامبرانش را دوباره به زمین بفرستد!
،به بدرقۀ تو دست تکان دادم
تنهایی
به استقبال خودش تعبیر کرد.
،عشق زبان مشترکی ست اما از لهجه ام می ترسم
مثل یک کارگر تحقیر شده ی افغانی!