شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو
شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو

شعر کوتاه،تک بیت، مهرداد تکلو

شاه بیت های ناب

،پرواز چه لذتی دارد
وقتی
زنبور کارگری باشی
که نتوانی
عاشق ملکه بشوی

،تمام شب، ستاره چیده بود مرد
گردن‌آویزت کند صبح.
صبح که بیدار شدی،
از شرم به خاک ریخته بودند همه.
 
آه که چه تلاشِ بیهوده‌ای‌ست ستاره چیدن
برای خورشیدی که تویی !

،بی‌چاره سایه‌اَم !
به‌ حتمْ عاشقَ‌ت شده است
این‌طور که ردِّپای رفتن‌َت را
قد کشیده تا غروب

،دارند می‌سوزند چشم‌هام.
کجای جهان مگر
گیسووهات را دستِ باد سپرده‌ای؟

،بروی یا نروی فرقی نمیکند
همین که احساست نمیکنم،
یعنی چمدانت را بسته ای.

،میدانم 
نمی آیی
پنجره ها بی پرده با من حرف می زنند 

،گول خوردم،قطار باری بود!

"دهقان فداکار"