به هم رسیدن ما جز خیالبافی نیست
برای وصل، فقط اشتیاق کافی نیست
به چشمزخم کسی بیگمان گرفتارم
اگر به چشم تو این حرفها خرافی نیست
گره به زلف تو افتاد و چشم پوشیدم
که در طریقت ما جای موشکافی نیست
اگرچه فرصت جبران بیوفایی توست
مرا خیال سرِ سوزنی تلافی نیست
شبیه آینهها از غبارِ آه پرم
به خود دچارم و تابِ غم اضافی نیست
محمدحسن جمشیدی
به تکلّم، به خموشی، به تبسم، به نگاه...
میتوان بُرد به هر شیوه دل آسان از من
کلیم کاشانی
این هستِ نیست را به خدا ما نخواستیم
دنیا تمام مال شما... ما نخواستیم
دلخوش به اینکه فاتح قلبم شدی مباش
اینجا کسی نیامده تا ما نخواستیم !
مجید ترکابادی
گرچه تو دوری از برم، همرهِ خویش میبرم
شب همه شب به بسترم، یادِ تو را به جای تو
حسین منزوی
من سرم را شیره میمالم که یادت نیستم
، پشت حجمی بی خیالی، دوستت دارم هنوز
علیرضا نورعلیپور
چونکه جانان میرود، ایجان! تو هم بربند رخت
بار دوشِ تن بُود جانی که جانانیش نیست...
نیر_تبریزی
هرچند این که سخت شکستی دلِ من است
غمگین مشو! که شیشه برای شکستن است
من دوستی به جز تو ندارم؛ قسم به عشق
هرکس که غیر از این به تو گفتهست، دشمن است
چشمان من مسیرِ تو را گم نمیکنند
فانوس اشکهای من از بس که روشن است!
هر کس که دامنِ مژهاش تر نمیشود
باید یقین کنیم که آلودهدامن است
از دیدنم دوباره پریشان شدی؟ ببخش!
چون خوابِ بد، سزای من "ازیادبردن" است...