-
اسماعیل محمدی
چهارشنبه 20 مهر 1401 23:31
حوض بیآبم و از خویش فقط میپرسم امشب عکس رخ آن ماه کجا افتادهست؟ اسماعیل محمدی
-
فاضل نظری
چهارشنبه 20 مهر 1401 23:25
به رویم باز کن میخانۀ چشمی که بستی را ز رندی مثل من، پنهان نباید کرد مستی را نمیآید به چشمم هیچکس غیر از تو این یعنی به لطف عشق تمرین میکنم یکتاپرستی را شُکوه آبشاران با غرور کوهساران گفت: فروافتادن «ما» آبرو بخشید پستی را در این بازار بیرونق، من آن ساعت شدم محتاج که با «ثروت» عوض کردم غنای «تنگدستی» را به تن...
-
سجاد سامانی
چهارشنبه 20 مهر 1401 23:15
بی من چگونه رفت؟ مگر دوستم نداشت؟ آخر چه خواستم که دگر دوستم نداشت؟ من تا سحر به گریه و او تا سحر به خواب دردا که قدر خواب سحر دوستم نداشت... سجاد سامانی
-
مولانا
چهارشنبه 20 مهر 1401 23:14
اوج ابراز علاقه و عشق به معشوق و مولانا در یک مصرع خلاصه کرده *این جهان بیمن مباش و آن جهان بیمن مرو"
-
فطرت مشهدی
چهارشنبه 20 مهر 1401 23:07
جای یک زخم دگر در همه اعضایم نیست بعد از این تیغ بینداز و نمکدان بردار! فطرت مشهدی
-
محمد علی بهمنی
چهارشنبه 20 مهر 1401 23:06
مینوشمت که تشنگیام بیشتر شود آب از تماس با عطشم، شعلهور شود آنقدرها سکوت تو را گوش میدهم تا گوشم از شنیدن بسیار، کر شود... محمدعلی بهمنی
-
سعدی
چهارشنبه 20 مهر 1401 23:05
وصال ما و شما دیر متّفق گردد که من اسیر نیازم، تو صاحبِ نازی... سعدی
-
حسین منزوی
چهارشنبه 20 مهر 1401 00:42
چو چاهِ ریخته آوار میشوم بر خویش که شب رسیده و ویرانترند بیماران... حسین منزوی
-
حافظ
چهارشنبه 20 مهر 1401 00:39
به کجا برم شکایت به که گویم این حکایت که لبت حیات ما بود و نداشتی دوامی... حافظ
-
علیرضا بدیع
چهارشنبه 20 مهر 1401 00:27
و عشق آمد و با شوق انتخابم کرد مرا که شهرِ کر و کورها جوابم کرد... و عشق چشم مرا بست و مشت من وا شد و عشق بود که وابستهی نقابم کرد و عشق آمد و دستور داد: حاضر شو! در این کویر نمان چشمهای مسافر شو و عشق بغض مرا از نگاه خیسم خواند گرفت زندگیام را و گفت: شاعر شو! و عشق خواست که اینگونه دربهدر باشم که ابر باشم و...