-
خواجوی کرمانی
سهشنبه 3 آبان 1401 03:07
خرم آنروز که من بوسه شمارم ز لبت گرچه بیرون ز قیامت نبود روز شمار خواجوی کرمانی
-
فاضل نظری
سهشنبه 3 آبان 1401 03:06
ای عشق! ای شکنجهگر مهربان من دلسوزی تو میزند آتش به جان من من راضیام به مرگ، مرا زجرکش مکن درد فراق بیشتر است از توان من کام از هزار جام گرفتم ولی هنوز خالیست جای بوسهء تو، بر لبان من ویرانه است خانه من بی حضور تو آشفته است بیسر زلفت جهان من بازآ و قفل بشکن و آزاد کن مرا ای قهرمان گمشدهء داستان من بر تربتم دو...
-
سجاد سامانی
سهشنبه 3 آبان 1401 03:05
دستت به گیسوان رهایش نمیرسد از دوردست به نگاهی بسنده کن...! سجاد سامانی
-
مهدی زنگنه
سهشنبه 3 آبان 1401 03:04
یک عده چه بی حساب بالا رفتند با لابی و انتصاب بالا رفتند تابوت شهید به روی هم میچیدند از پله ی انقلاب بالا رفتند مهدی زنگنه
-
امیر حسین خوشنویسان
یکشنبه 1 آبان 1401 23:15
گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است اما چه سود حاصل گل های پر پر است شرم از نگاه بلبل بی دل نمی کنید کز هجر گل نوای فغانش به حنجر است از آن زمان که آینه گردان شب شدید آیینه دل از دم دوران مکدر است فردایتان چکیده امروززندگی است امروزتان طلیعه فردای محشر است وقتی که تیغ کینه سر عشق را برید وقتی حدیث درد برایم مکرر است وقتی...
-
محمد علی بهمنی
دوشنبه 25 مهر 1401 21:23
نمی رنجم اگر باور نداری عشق نابم را"* و می دانم نخواهی داد بانو جان جوابم را ولی لطفی کن و پاسخ بده این پرسش من را چرا پر کرده ای اینگونه رویاها و خوابم را مگر نه اینکه می گویی مرا هرگز نمی خواهی چرا داری کنار خود هنوز آن کهنه قابم را تو دریایی و من تنها حبابی خرد و ناچیزم بترکان با سرانگشتت، وجودم را، حبابم را...
-
علیرضا بدیع
دوشنبه 25 مهر 1401 21:20
سخت دل دادی بهما و ساده دل برداشتی دل بریدنهات حکمت داشت؛ دلبر داشتی"* سخت بود اما تو از آغاز ، از روز نخست فکر رفتن، بی وفایی، ظلم در سر داشتی من که می دانم تو حتی قبل رفتن نیز هم مثل من بیچاره، دلداران دیگر داشتی تو همان روز نخست آشنایی، از سرم هم کُلَه، هم هوش را با عشوه ات بر داشتی اشکهای تو دروغ اول عشق تو...
-
علی فرزانه موحد
دوشنبه 25 مهر 1401 21:18
"ای دل مگر نگفته ام از عشق دور باش عاشق شدی؟ ..بمیرم الهی صبور باش علی فرزانه موحد
-
فرخی یزدی
جمعه 22 مهر 1401 17:03
هر که شد خام، به صد شعبده خوابش کردند هرکه در خواب نشد خانهخرابش کردند بازی اهل سیاست که فریب است و دروغ خدمتِ خلقِ ستمدیده خطابش کردند اول کار بسی وعدهٔ شیرین دادند آخرش تلخ شد و نقشِ بر آبش کردند آنچه گفتند شود سرکهٔ نیکو و حلال در نهانخانهٔ تزویر، شرابش کردند پشت دیوار خری داغ نمودند و به ما وصفِ آن طعم...
-
فریدون مشیری
جمعه 22 مهر 1401 17:01
شرمتان باد ای خداوندان قدرت، بس کنید بس کنید از این همه ظلم و قساوت بس کنید. گر مسلسلهایتان یک لحظه ساکت میشوند بشنوید و بنگرید با تمام اشکهایم باز _نومیدانه_ خواهش میکنم بس کنید بس کنید فکر مادرهای دلواپس کنید رحم بر این غنچههای نازک نورس کنید بس کنید... فریدون مشیری