-
با رفتنش رقم زده حیرانی مرا
شنبه 31 مرداد 1394 00:20
،حسابم گر بخواهد صاف باشد با دو دستت نه دنیایم که جانم را بدهکارم به لمسش مهرداد قربانى
-
فرشید زاهدی
شنبه 31 مرداد 1394 00:19
قصه این است یکی بود و یکی هم ، که نبود ،طبق معمول نبودی که بخوانی حالم «آمدن»مصدر خوبیست اگر صرف شود فعل «رفتی» شده آتش به همه افعالم ،قصه ی « حسرت دیدار تو» شد جلد به جلد ناشرش ذوق زده آمده استقبالم دست تقدیر قلم چون که به دستش لرزید همه جا لکه ی جوهر شده بر اقبالم گر ز دست دگران سنگ خورم عیبی نیست دوست خود آگه از آن...
-
سمیه یزدانی
شنبه 31 مرداد 1394 00:18
،اصلا زن را چه به شعر !؟ زن ... باید عاشق شود! آن وقت ... هر دوستت دارمى که می گوید، خودش ... شعر محشرى می شود... علی کاهی
-
سمیه یزدانی
شنبه 31 مرداد 1394 00:16
،هرگز از یاد نبردم من مدهوش تورا من نه آنم که توان کرد فراموش تورا مسیح کاشانی
-
فرشید زاهدی
شنبه 31 مرداد 1394 00:15
،لب های تو روزهای قرمز تقویم منند! برای بوسیدنشان باید همه چیز را تعطیل کرد محسن حسینخانی
-
سمیه یزدانی
شنبه 31 مرداد 1394 00:14
،مانده ام من در عجب اینجا نمی میرم چرا بسکه با چشمت هزاران تیر بر من میزنی محمد عسگری
-
غزل مهرداد تکلو
پنجشنبه 29 مرداد 1394 01:48
،طعنه را از دهن یار شنیدن سخت است خار را از جگر خویش کشیدن سخت است ،صد غزل ناب بگویی و بخوانی اما نیست در هیچ کسی تاب شنیدن سخت است ،میدوم هر طرفی تا ز تو یابم اثری بی نشان در پیِ دلدار دویدن سخت است ،گوشه ی سرد زمستان و خیابان خیال با غمِ خاطره ها جامه دریدن سخت است ،همه ی دار و ندارم شده یک قاشق او بوسه از قاشق پر...
-
غزل مهرداد تکلو
پنجشنبه 29 مرداد 1394 01:48
،از همان مهر و وفایی که دگر نیست ترا آنقَدَر درد کشیدم که ز هم پاشیدم ،کاش میشد که بمیرم و نیاید یادم چه خطاها ز تو و چشم سیاهت دیدم ،تک و تنها شدم و شاد به من خندیدی رفته ای با دگران زار شدم خندیدم ،رفتی وپشت سرت آب زدم برگردی رفتی وپشت سرت ابر شدم باریدم ،تا نسوزد دل تو لحظهء باریدن اشک ساده بودم ز نگاه تو رخم دزدیم...
-
فرشید زاهدی
سهشنبه 27 مرداد 1394 14:57
،درد یعنی برود، تا خبرش برگردد کفتر نامه برم بال و پرش برگردد ،شده ام مادر سرباز که بعد از جنگی منتظر مانده که شاید پسرش برگردد...
-
سمیه یزدانی
سهشنبه 27 مرداد 1394 14:53
،شرمنده ی چشم هایم شده ام از بسکه اینجا ، انجا ، همه جا... خیره ماند و تورا ندید.... سمیه یزدانی