-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 6 اردیبهشت 1394 21:34
،احتیاج به گل روی سر نداری تو موهایت هزاران زنبور را اواره کرده.... مهرداد تکلو
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 6 اردیبهشت 1394 15:03
،ﺗﺤﺮﯾﻢ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﺮ ﻣﻦ ﻣﺼﯿﺒﺘﯿﺴﺖ... ﺑﺎﯾﺪ ﻇﺮﯾﻒ ﺑﺎﺷﻢ ﻭ ﺗﺪﺑﯿﺮﯼ ﺁﻭﺭﻡ
-
شعر کوتاه مهرداد تکلو
جمعه 4 اردیبهشت 1394 15:52
،قهرمان جهان سلیمی نیست قهرمان جهان منم بانو می توانن، تورا به من بدهند روی مژگان خود نگه دارم
-
مهرداد تکلو
جمعه 4 اردیبهشت 1394 01:48
،ارزوی داشتنت ارزوی ایست محال حتی در شب ارزوها... مهرداد تکلو
-
غزل مهرداد تکلو
یکشنبه 30 فروردین 1394 01:22
،فرض کن شک مثل آتش در تنت افتاده باشد آتشی که با غرض در خرمنت افتاده باشد فرض کن در شعرهایت زندگی کردی و حالا- دفتر شعرت به دست دشمنت افتاده باشد فرض کن در اوج خوشبختی بفهمی تیره بختی عکس مردی دیگر از کیف زنت افتاده باشد! . فرض کن از حاشیه یک عمر دوری کرده باشی ناگهان خون کسی بر گردنت افتاده باشد... . فرض کن یک لحظه...
-
شعر کوتاه
جمعه 28 فروردین 1394 23:12
،حفره ای بود پر از خون وسط سینه ى مـن مهرت افتاد به قلــبـــم، ضربان شکل گرفت
-
غزل مهرداد تکلو
یکشنبه 23 فروردین 1394 20:41
،خشک شد گل های گلدان و غذا سر رفته بود در نبودش زندگی از دست ما در رفته بود ،آه ای گلدان خالی ، خشک باشی بهتر است لاله ای که عاشق ما بود ، پرپر رفته بود ،آن که عمری خنده اش چشم و چراغ خانه بود بی گمان دیگر نمی خندید ، دیگر رفته بود ،پس چه شد امروز از ما زودتر خوابش گرفت او که هر شب دیرتر از ما به بستر رفته بود ،زیر لب...
-
غزل مهرداد تکلو
یکشنبه 23 فروردین 1394 20:37
،کاش هر صبح، به دیدارِ تو،بیدار شدن تو دوا باشی و،با عشقِ تو بیمار شدن ،با تو بودن همه ی عمر، نفَس در نفَس ات سر به گیسوی تو، از عطرِ تو سرشار شدن ،مثلِ برگِ گُلِ سرخ و لبِ خورشیدِ بهار سِیر، از طعمِ خوشِ بوسه ی دیدار شدن ،حُسن، آن نیست که آن کودکِ کنعانی داشت حُسن را ، چشمِ تو بایست خریدار شدن ،تو اگر باغچه را نیمِ...
-
غزل مهرداد تکلو
شنبه 22 فروردین 1394 22:39
،پشت این پنجره باران قشنگی ست گلم حال من حال پریشان قشنگی ست گلم ،قبل از آنی که بیایی چه کـــویری بودم...! زندگی با تو چه گلدان قشنگی ست گلم! ،سرنوشت من و تو روز ازل تعیین شد... فال ما داخل فنجان قشنگی ست گلم ،نوحم از لطف تو بانو! که تمام عمـــــــرم: «راه رفتن توی دالان قشنگی» ست گلم ،منِ لامذهبِ بی دین به...
-
غزل مهرداد تکلو
شنبه 22 فروردین 1394 00:40
،دل تهرانــی ات شاید نمی بیند اراکی را که می ریزد کماکان روی دستش آب پاکی را ،چه گیسو های " خودمختار " درهم برهمی داری کـــه بر هم می زند نظــــم خیابان های خاکی را ،تو در جریان نبـــودی سال ها جریان مشکوکی که در طول ِ تنت می گفت عرض ِ سینه چاکی را ،"اولوالعزم " خیابان های عالم می شوی روزی مده فتوا...