-
شعر سپید
جمعه 14 فروردین 1394 16:00
،مثل این است که شاهرگ احساسم را زده باشی دوست داشتنت بند نمی اید اصغر عظیمی مهر
-
مهرداد تکلو
جمعه 14 فروردین 1394 15:48
،خیالی نیست دیگر دردهایم را نمی گویم به روی دردهای کهنه ام تشدید بگذارید امید صباغ نو
-
شعر سپید
جمعه 14 فروردین 1394 15:46
،شعبده یعنی تو چشم برنمی دارم و گم می شوی. سهیل ملکی
-
به خانه ات دعوتم کردی
جمعه 14 فروردین 1394 15:45
،به خانه ات دعوتم کرده ای که چی؟ حالا که دلتنگی ام آنقدر بزرگ شده است که از در تو نمی رود؟! بهرنگ قاسمی
-
شعر کوتاه
جمعه 14 فروردین 1394 04:33
،چه فرقی با اسراییل داری؟ او زمین فلسطین را اشغال کرده تو زمان من را فکر من را چشم من را شعر من را ای غاصب دوست داشتنی !
-
با بی وفایی ات به نتیجه رسیده ام
چهارشنبه 12 فروردین 1394 15:29
،افتاده راه طالع تارم به «هیچ کس»! دیدی وفـــا نکرد بهارَم به هیچ کس؟ ،تــو رفته ای ، دلیل ندارد بیــــان شود جای دقیق ِ سنگ مزارم به هیچ کس ،دیگر مسیر ِ طی شده فرقی نمی کند وقتی رسیده ریل قطارم به هیـچ کس! ،با این کـــه خاطر تـــو برایـم عزیز بود افسوس! اعتماد ندارم به هیچ کس ،فهمیده ام که غیر خدا عاشقی خطاست یعنـــی...
-
تنها ارزوی من هنگام گره زدن سبزها
چهارشنبه 12 فروردین 1394 13:55
،تنها ارزوی من هنگام گره زدن سبزها سلامتی توست مادر.... ،بخاطر تمام گره هایی که در کودکی به کفشم زدی..... مهرداد تکلو
-
غزل
دوشنبه 10 فروردین 1394 15:42
شب فراق که داند که تا سحر چند است مگر کسی که به زندان عشق دربند است گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم کدام سرو به بالای دوست مانند است پیام من که رساند به یار مهرگسل که برشکستی و ما را هنوز پیوند است قسم به جان تو گفتن طریق عزت نیست به خاک پای تو وان هم عظیم سوگند است که با شکستن پیمان و برگرفتن دل هنوز دیده به دیدارت...
-
غزل
دوشنبه 10 فروردین 1394 15:39
،بهار آمد و بر طبقِ رسمِ دیرینم همیشه موقعِ سالِ جدید غمگینم ،تکانده ام همه یِ خانه را، نرفت اما- غبارِ عشقِ تو از تار و پودِ بالینم ،کدام ماهیِ دریا به تُنگ عادت کرد؟ به غیرِ دوریِ تو چاره ای نمی بینم ،پس از تو هیچ بهاری برای من خوش نیست تمام شد همه یِ لحظه هایِ شیرینم ،به شعر می کشمت، هرزمان به یک شکلی مرا نگاه کن...
-
غزل
دوشنبه 10 فروردین 1394 15:28
،گفته بودی بروم جاده ترسید نشد راه تاریک شد و ماه نتابید نشد ،راستش_از تو چه پنهان_ که کمی رنجیدم آمدم اخم کنم،آینه خندید نشد ،یک نفر آن طرف شیشه به تو زل زده بود سنگ برداشتم از پنجره اش دید نشد ،باغ همسایه و سیب و من و نوستالژی شعر باغبان سرزده آمد همه را چید... نشد ،من کیَم؟دخترک ساده ی شهرستانی که به امید تو دل...