-
شعر کوتاه
شنبه 16 اسفند 1393 22:19
،ﺍﺑﺮ ﻭ ﺑﺎﺩ ﻭ ﻣﻪ ﻭ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ، ﻣﻦ ﻭ ﭼﺮﺥ ﻭ ﻓﻠﮏ ﺁﻩ ﺑﺎﻧﻮ ! ﻧﻔﺲ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺩﺳﺖ ﺷﻤﺎﺳﺖ ؟! " ﺳﯿﺪ ﻣﻬﺪﯼ ﻧﻘﺒﺎﯾﯽ "
-
غزل
جمعه 15 اسفند 1393 12:36
،ﺗﻮ ﻣﻌﺮﻭﻓﯽ ﺑﻪ ﻣﺨﻠﻮﻗﯽ ﮐﻪ ﺩﻝ ﺑﺮﺩ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺵ ﻣﻨﻢ ﺷﻬﺮﯼ ﮐﻪ ﻣﺸﻬﻮﺭ ﺍﺳﺖ , ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﺑﻨﺪﺵ ،ﭼﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ﺗﻮ ﺍﺻﻼ ﺍﺯ ﻣﻨﯽ _ ﺟﺎﻣﺎﻧﺪﻩ ﺩﺭ ﭘﺎﯾﯿﺰ _ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺷﺐ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻐﻀﺶ ﺩﺭ ﮔﻠﻮﺑﻨﺪﺵ ،ﺑﺪﻭﻥ ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺷﻌﺮﻡ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﺷﺒﯿﻪ ﺭﺷﺘﻪ ﯼ ﺍﻟﺒﺮﺯ ﺑﯽ ﮐﻮﻩ ﺩﻣﺎﻭﻧﺪﺵ ،ﺑﯿﺎ ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺩﻭﺩ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﻦ ﺩﻟﺨﻮﺷﻢ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺗﻬﺮﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﺩﺭﺑﻨﺪﺵ ،ﺷﮑﺮ...
-
غزل
جمعه 15 اسفند 1393 12:16
،ای کاش چو پروانه پری داشته باشم ،تا گاه به کویت گذری داشته باشم ،گر دولت دیدار تو درخانه ندارم ای کاش که در رهگذری داشته باشم از فیض حضور تو اگر دورم و محروم ،از دور به رویت نظری داشته باشم گویندکه یار دگری جوی و ندانند ،بایست که قلب دگری داشته باشم از بلهوسی ها هوسی مانده نگارا ،وان اینکه به پای تو سری داشته باشم...
-
غزل
جمعه 15 اسفند 1393 11:55
،تماشای تو وقت دلبری سخت است باور کن ،تو را دیدن به چشم خواهری سخت است باور کن تصور کردنت حتی میان خواب های من ،بدون چادر و بی روسری سخت است باور کن از اینکه شمع هر محفل شدی آهسته می سوزم ،چه ساده از همه دل می بری سخت است باور کن تصور کردنش حتی مرا از پا می اندازد ،تو باشی در کنار دیگری سخت است باور کن من آن آتشفشانم...
-
شعر کوتاه
جمعه 15 اسفند 1393 11:12
،در کوی تو معروفم و از روی تو محروم گرگ دهن آلوده یوسف ندریده سعدی
-
غزل
جمعه 15 اسفند 1393 04:46
،سر هر جاده منم ، چشم به راهی که تویی شب و روزم شده چشمان سیاهی که تویی بنــدبازی وســـط معــــــرکه ام ، وای اگــــر روی دوشـم بنشیند پر کاهی که تویــی ! زیر پایم پلی از موست ، ولــی زل زده ام بین چشمان تماشا به نگاهـی که تویــی ،کور کرده ست مرا عشــــق و سر راهـم باز باز کرده ست دهان حلقه ی چاهی که تویی نیست کم...
-
شعر کوتاه
جمعه 15 اسفند 1393 03:42
،کاش جای بوسه اش می ماند بر پیشانی ات با خدا بودن نشان از مِهر می خواهد نه مُهر! یاسر قنبرلو
-
غزل
جمعه 15 اسفند 1393 03:00
،پشت رُل، ساعت حدوداً پنج، شاید پنج و نیم داشتم یک عصر برمی گشتم از عبدالعظیم ازهمان بن بستِ باران خورده پیچیدم به چپ از کنارت رد شدم آرام، گفتی: مستقیم! زل زدی در آینه اما مرا نشناختی این منم که روزگارم کرده با پیری گریم رادیو را باز کردم تا سکوتم نشکند رادیو روشن شد و شد بیشتر وضعم وخیم بخت بد برنامه موضوعش تغزل بود...
-
غزل
جمعه 15 اسفند 1393 03:00
،پشت رُل، ساعت حدوداً پنج، شاید پنج و نیم داشتم یک عصر برمی گشتم از عبدالعظیم ازهمان بن بستِ باران خورده پیچیدم به چپ از کنارت رد شدم آرام، گفتی: مستقیم! زل زدی در آینه اما مرا نشناختی این منم که روزگارم کرده با پیری گریم رادیو را باز کردم تا سکوتم نشکند رادیو روشن شد و شد بیشتر وضعم وخیم بخت بد برنامه موضوعش تغزل بود...
-
غزل
جمعه 15 اسفند 1393 00:28
این روسری آشفته ی یک موی بلند است آشفتگی موی تو دیوانه کننده ست بالقوّه سپید است زن اما زنِ این شعر موزون و مخیّل شده و قافیه مند است در فوج مدلهای مدرنیته هنوز او ابروش کمان دارد و گیسوش کمند است پرواز تماشایی موهای رهایش تصویرِ رهاکردن یک دسته پرنده ست دل غرق نگاهی ست که مابینِ دو پلکش یک قهوهای سوخته ی...