-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 دی 1393 13:43
،از وقتى یادم نیست دوستت داشته ام ، حتى قبل تر از وقتى که یادت نیست ...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 دی 1393 13:42
،روا بود که گریبان ز هجر پاره کنم.... دلـــــــــــــــــــــــم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم......؟!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 دی 1393 13:37
،یک قدم پیش یک قدم به عقب حال من وقت دیدنت این است حال سرباز بینوایی که رو به هر سمت و سو کند مین است...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 دی 1393 20:03
،لب من عطر تو را دارد و من می ترسم نکند مادرم از بوسه ی مان بو ببرد
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 دی 1393 20:02
،بانو خودت بگو که حضرت خالق خودش تو را وقتی که آفرید چه مدت نگاه کرد ؟
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 دی 1393 20:02
،تا کی به بوسه از عکست اکتفا کنم؟ وقتی که آب هست چه جای تیمم است؟
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 دی 1393 20:01
،آخر چجوری من بگویم ؟ لج نکن خانم ! من دوست می دارم شما را حضرت عباسی
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 دی 1393 20:00
،گل سرت را باز کن بانو شهر در انتظار شب است
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 دی 1393 20:00
،به کفــــــــــن بگویــــــــــید: اگــــــــــر بــــــــــه خاطر حفظ "آبــــــــــرو" نبود، حســــــــــرت آن را هــــــــــم به گــــــــــور میبــــــــــردم…!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 دی 1393 15:13
،ضـبـط میـکـنـم تــمـام حــرفـهـایـت را نـــه بـرای روزهـای بـی تــو بــودن صـدایـت آنـقـدر آرامم میـکـنـد کـه یـادم میـرود بـایـد نـفـس بـکـشــم!!!