-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 دی 1393 14:30
،تو مثل شایعه در من پراکنده ای از دهان شعری به شعری دیگر
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 دی 1393 14:29
،می آیی نادرم می روی احمدشاه، این عشق مشروط به حیات است.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 دی 1393 14:28
،گورم را گم می کنم !! اما ... خانۀ تو را هرگز
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 دی 1393 14:25
،اگر این درد دمی نفسی بیخیال این جان به لب رسیده شود شاید بهاری ، بهشتی ، چیزی هم در کار باشد
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 دی 1393 14:23
،تو اگر بهار را صدا کنی، میآید حتا اگر دلاَش جا مانده باشد میانِ برفها
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 دی 1393 14:20
لای موهات اسیرم ، تو مرا دار بزن ! آنکه پیروز شده حق مسلم دارد...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 دی 1393 14:16
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 دی 1393 14:15
،صدایت از تلفن می رسد؛ فقط گـوشم تو حرف می زنی و جرعه جرعه مـی نوشم سـلام .. ســرد شده روزگارِ من، گلِ من ! برای من نگران نیـــستی چه می پوشم..؟!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 دی 1393 14:12
،پا به پای غم من پیر شد و حرف نزد داغ دید، از من و تبخیر شد و حرف نزد شب به شب منتظرم بودُ دلش پر آشوب شب به شب آمدنم دیر شد و حرف نزد غصه میخورد که من حال خرابی دارم از همین غصه ی من سیر شد و حرف نزد وای از آن لحظه که حرفم دل او را سوزاند خیس شد چشمش و دلگیر شد و حرف نزد صورتِ پر شده از چین و چروکش یعنی ... مادرم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 دی 1393 14:10
،همه دارند به اوضاع دلم میخندند بخدا مست نکردم ؛دلم تنگ شده...